جوک
قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه
میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حمیدش کو
توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه
همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی
یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه
اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن
بوده جواب میده بله.
غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
غضنفر پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه
می ره انگشت می کنه تو چشم راننده قطار
به لره میگن: ببخشید شما لرید؟ میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم
لره میخواسته ترتیب گاوشو بده،
گاوه میگه: ما، ما لره میگه: خفه شو، اول ما، بعد تو
لره میره استادیوم وسط موج مکزیکی غرق میشه
لره بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه
که ریشش بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده
چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ نگاهش می کنه وجواب نمیده.
میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که
اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه
خیلی نگران میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده؟اونم
محلش نمیزاره.میره تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده
وخیلی ناراحته میگه من
می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه
پدرسوخته موقعی که
داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا بردی
لره 500 تومن به پسرش میده میگه این رو 300 ماست بخر
200 تومن مال خودت پسرش میگه نمیرم.
میگه 1000 تومن 500 مال خودت 500 ماست بگیر میگه نه
میگه بیا 1500 تومن 1000 تومن مال خودت 500 ماست بگیر
میگه نه. میگه بیا 2000 تومن بگیر 1500 مال خودت
500 تومن ماست بخر پسرش میگه نمیرم.
لره شاکی میشه میگه پدرسگ