اهنگ برو-خیلی شیرینه

boro

MY FEEL

نامه سر گشاده معصومه خدادادی

سلام

روزگاری من دوستی داشتم . بسیار صمیمی بهترین دوست کلی شوخی ، سرکار گذاشتن ، روزای خوش ، روزهای غمگین ، چه خاطراتی .

تا کاردانی تموم شد  و من کارشناسی قبول شدم و ازتو دور شدم . بازم ممنون بهم سر زدی و  اون روز که بدترین  اتفاق که تو زندگی آدم نباید بیفته تو زندگی من افتاد و تو پشت سرش تو هم رفتی و خوب رفتی و من اونقد شکستم من نه همه خانواده من و تو نبودی بعد یه مدت تو زنگ زدی

معصومه : سلام خوبی فاطمه

فاطمه : سلام  مرسی

معصومه : امروز روز عقدمه دعوتی تو هم بیا

فاطمه : شما

"اینقد که نبودت طولانی شده بود من دیگه نشاخته بودمت "

معصومه : منم معصومه ........ امشب منتظرم

فاطمه : خوشبخت باشید

معصومه: خداحافظ

فاطمه : خداحافظ

و گذشت و گذشت و گذشت

یکی و دو ماه پیش تو آمدی تو وبلاگ من نظر نوشتی و یه ایمیلم برام گذاشته بودی

معصومه کاش اون ایمیل تو باز می کردی

ببینی چندتا ایمیل از من داری

ببینی توش شماره تماسم بود

دوباره معصومه زود قضاوت کردی

ولی شماره خونه ما همون قدیمی است اگه یادت باشه اگرم نیست بازم تو ایمیل برات نوشتم .

لطفا سریع تصمیم نگیریم ، حکم ندیم. اجرا نکنیم.


ns2

دانلود فایل

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=e61ab064f560b2b16951a1f0207006b4

ns2


پیش فرض مثالی از کار با شبیه ساز شبکه Ns2

در این مثال می خواهیم یک شبکه با 4 نود به نام های n1 ، n2 ، n3 و n4 پیاده سازی کنیم که لینک ارتباطی بین n0 و n2 و همچنین n1 و n2 از نوع duplex با پهنای باند 2 مگابیت در ثانیه و تاخیر 10 میلی ثانیه است و لینک duplex بین n2 و n3 دارای پهنای باند 1.7 مگابیت در ثانیه و تاخیر 20 میلی ثانیه است .


هر نود از یک صف از نوع DropTail با حداکثر اندازه 10 استفاده میکند.
n0 حاوی یک عامل tcp و n1 حاوی یک عامل tcp-sink است .
عامل هاي شبکه نشانگر نقاط انتهايي يک اتصال لايه شبکه اند که بسته هاي اين لايه توليد کرده و در طرف ديگر تحويل لايه متناظر مي دهند . بخشي از عامل توسط OTCL و بخشي از آن به زبان C++ طراحي شده است . عامل در پياده سازي پروتکل هاي لايه‌اي مختلف استفاده مي‌شود .
) به طور پیش فرض اندازه پکت هایی که یک عامل tcp میتواند تولید کند 1 کیلو بایت است .
یک عامل tcp sink پکت های Ack تولید و به فرستنده پیام ارسال میکند و پکت هاب دریافت شده را آزاد میکند . (
جزئیات بیشتر را در حین نوشتن اسکریپت ارائه خواهم داد .
خوب نوشتن اولین اسکریپت Tcl برای پیاده سازی توپولوژی شکل 1-1 را شروع میکنیم:
میتوانید اسکریپت هایی Tcl را در هر برنامه ویرایشگر متن بنویسید.
nano ns_example.tcl

کد:
#Create a simulator object
set ns [new Simulator]

#Define different colors for data flows (for NAM)
$ns color 1 Blue
$ns color 2 Red

#Open the NAM trace file
set nf [open out.nam w]
$ns namtrace-all $nf

#Define a 'finish' procedure
proc finish {} {
        global ns nf
        $ns flush-trace
        #Close the NAM trace file
        close $nf
        #Execute NAM on the trace file
        exec nam out.nam &
        exit 0
}

#Create four nodes
set n0 [$ns node]
set n1 [$ns node]
set n2 [$ns node]
set n3 [$ns node]

#Create links between the nodes
$ns duplex-link $n0 $n2 2Mb 10ms DropTail
$ns duplex-link $n1 $n2 2Mb 10ms DropTail
$ns duplex-link $n2 $n3 1.7Mb 20ms DropTail

#Set Queue Size of link (n2-n3) to 10
$ns queue-limit $n2 $n3 10

#Give node position (for NAM)
$ns duplex-link-op $n0 $n2 orient right-down
$ns duplex-link-op $n1 $n2 orient right-up
$ns duplex-link-op $n2 $n3 orient right
	
#Monitor the queue for link (n2-n3). (for NAM)
$ns duplex-link-op $n2 $n3 queuePos 0.5


#Setup a TCP connection
set tcp [new Agent/TCP]
$tcp set class_ 2
$ns attach-agent $n0 $tcp
set sink [new Agent/TCPSink]
$ns attach-agent $n3 $sink
$ns connect $tcp $sink
$tcp set fid_ 1

#Setup a FTP over TCP connection
set ftp [new Application/FTP]
$ftp attach-agent $tcp
$ftp set type_ FTP


#Setup a UDP connection
set udp [new Agent/UDP]
$ns attach-agent $n1 $udp
set null [new Agent/Null]
$ns attach-agent $n3 $null
$ns connect $udp $null
$udp set fid_ 2

#Setup a CBR over UDP connection
set cbr [new Application/Traffic/CBR]
$cbr attach-agent $udp
$cbr set type_ CBR
$cbr set packet_size_ 1000
$cbr set rate_ 1mb
$cbr set random_ false


#Schedule events for the CBR and FTP agents
$ns at 0.1 "$cbr start"
$ns at 1.0 "$ftp start"
$ns at 4.0 "$ftp stop"
$ns at 4.5 "$cbr stop"

#Detach tcp and sink agents (not really necessary)
$ns at 4.5 "$ns detach-agent $n0 $tcp ; $ns detach-agent $n3 $sink"

#Call the finish procedure after 5 seconds of simulation time
$ns at 5.0 "finish"

#Print CBR packet size and interval
puts "CBR packet size = [$cbr set packet_size_]"
puts "CBR interval = [$cbr set interval_]"

#Run the simulation
$ns run

و برای اجرای آن دستور زیر را اجرا کنید :

ns ns_example.tcl

توضیحات ns_example.tcl :
قبل از هر کار در هر اسکریپت tcl برای NS2 باید یک شیئ شبیه ساز ایجاد کرد. این کار با دستور زیر انجام می شود :
کد:
set ns [new Simulator]
این دستور یک شیئ شبیه ساز NS را ایجاد می کند و آنرا به متغیر NS منصوب می کند .
با استفاده از روال ها و خصوصیات این شیئ می توان توپولوژی شبکه را پیاده سازی کرد.
به عنوان مثال شیئ شبیه ساز دارای متدهایی است که عملیات زیر را انجام می دهند :
• گره ها و خطوط ارتباطی بین آنها را ایجاد می کند .
• اشیا مربوط به عناصر شبکه ( با attache-agent ) را به یکدیگر متصل می کند .
• ارتباط بین منابع ترافیکی و دریافت کننده ها را برقرار می کند .
• پارامتر های نمایش توسط نرم افزار NAM را مشخص می کند .
(NAM ابزاری برای نمایش گرافیکی شبیه ساز NS است و محیطی را در اختیار می گذارد که بتوان با استفاده از آن حرکت واقعی بسته های داده ای را مشاهده کرد. )
کد:
$ns color 1 Blue
$ns color 2 Red
این خطوط برای تعیین رنگ جریان پکت ها استفاده می شود. Syntax کلی آن به صورت زیر است :
کد:
$ns color fid color
در اینجا جریان پکت ها با fid شماره 1 با رنگ آبی و جریان پکت ها با fid شماره 2 با رنگ قرمز نمایش داده می شود.


این بخش برای تنظیم محیط گرافیکی نمایش شبیه ساز ( NAM ) است و تاثیری در شبیه سازی ندارد .
NAM برای داده های ترسیم نیاز به یک فایل باز دارد که در اولین خط کد این بخش فایل out.nam رابرای نوشتن باز کرده و نام nf را به آن می دهیم . در خط دوم مشخص میکنیم که شیئ شبیه ساز ، همه ی داده های شبیه سازی که به NAM مربوط می شود را در فایل out.nam بنویسد.
کد:
set nf [open out.nam w]
$ns namtrace-all $nf

تعریف روال پایان :
کد:
proc finish {} {
        global ns nf
        $ns flush-trace
        #Close the NAM trace file
        close $nf
        #Execute NAM on the trace file
        exec nam out.nam &
        exit 0
}
یک روال پایان تعریف کردیم تا در خاتمه کار با فراخوانی آن از شبیه ساز خارج شویم.

در این مرحله 4 نود شبکه ایجاد می کنیم . هر نود را با ایجاد یک شیئ جدید با دستور $node تولید کرده و آنرا با دستور set به متغیر های n0 تا n4 اختصاص می دهیم.
کد:
set n0 [$ns node]
set n1 [$ns node]
set n2 [$ns node]
set n3 [$ns node]

اکنون نوبت به ایجاد لینک ارتباطی بین نود ها رسیده است :

کد:
$ns duplex-link $node1 $node2 Bandwidth Delay Queue-type
پس لینک های ارتباطی را با مشخصات داده شده ( پهنای باند – تاخیر – نوع صف ) تعریف می نماییم.
کد:
$ns duplex-link $n0 $n2 2Mb 10ms DropTail
$ns duplex-link $n1 $n2 2Mb 10ms DropTail
$ns duplex-link $n2 $n3 1.7Mb 20ms DropTail
همچنین می توان اندازه اندازه صف هر لینک را محدود کرد :

کد:
$ns queue-limit $n2 $n3 10
اینجا اندازه لینک ارتباطی بین نود های n2 و n3 را 10 محدود کردیم .

برای بهبود شمای توپولوژی شبکه بهتر است مکان نودها را مشخص کرد .

کد:
$ns duplex-link-op $n0 $n2 orient right-down
$ns duplex-link-op $n1 $n2 orient right-up
$ns duplex-link-op $n2 $n3 orient right

برای مشاهده ی تاثیر این خطوط بر ظاهر شبیه ساز پیشنهاد میکنم اسکریپت را بدون این خطوط نیز اجرا کنید .
امکان مانیتور کردن پرقدرت در NS یکی از مزایای آن است . در NS میتوان صف هر لینک را نیز مانیتور کرد :

کد:
$ns duplex-link-op $n2 $n3 queuePos 0.5

حال می توانید بسته ها را در صف ببینید و مشاهده کنید کدام یک دور انداخته می شوند . در اینجا با صف از نوع Droptail فقط پکت های آبی دور ریخته میشود . برای مشاهده تاثیر نوع صف آنرا به SFQ تغییر دهید و دوباره آنرا اجرا کنید :
کد:
$ns duplex-link $n0 $n2 2Mb 10ms SFQ
$ns duplex-link $n1 $n2 2Mb 10ms SFQ
$ns duplex-link $n2 $n3 1.7Mb 20ms SFQ
تا این مرحله فقط سه نود و لینک ارتباطی بین آنها را ایجاد کرده و مکان آنها را در NAM مشخص کردیم ولی هنوز هیچ نوع داده ای برای تبادل بین نودها مشخص نشده است.
در NS همیشه داده از یک عامل ) agent ) به دیگری ارسال می شود . بنابراین گام بعدی ایجاد عامل های ارسال کننده ( منابع ترافیکی ) و دریافت کننده داده است.


برقراری یک اتصال TCP :
کد:
set tcp [new Agent/TCP]
$tcp set class_ 2
$ns attach-agent $n0 $tcp
set sink [new Agent/TCPSink]
$ns attach-agent $n3 $sink
$ns connect $tcp $sink
$tcp set fid_ 1

در این خطوط یک عامل TCP ایجاد کردیم. کاربران NS2 می توانند هر نوع عامل یا منبع ترافیکی را ایجاد کنند . در واقع عامل ها و منابع ترافیکی شیئ های اصلی در NS هستند که عمدتا در C++ پیاده سازی شده و در OTCL لینک می شوند. برای ایجاد عامل ها و منابع ترافیکی ، کاربر باید نام کلاس های این اشیا را بداند ( Agent/TCP ، Agent/TCPSink ، Application/Ftp ). این اطلاعات در مستندات NS موجود است ولی یک راه میانبر برای آن فایل
کد:
/ns-2/tcl/libs/ns-default.tcl

است. این فایل حاوی مقادیر پیش فرض پارامتر های قابل پیکربندی برای اشیا شبکه در NS است .بنابراین راهنمای خوبی برای مشخص کردن اینکه چه نوع شی های شبکه در NS قابل دسترس است و پارامتر های قابل تغییر در NS است .
می توانید پارامتر های مناسب برای هر نوع عامل را در صفحه راهنمای NS ببینید :

روال attach-agent یک عامل ایجاد شده را به یک نود پیوند می دهد .

کد:
$ns attach-agent node agent
به عنوان مثال :

کد:
$ns attach-agent $n0 $tcp
قدم بعدی ساختن یک اتصال شبکه منطقی بین اتصالات است. کد زیر یک ارتباط شبکه را با تنظیم آدرس مقصد و گروه آدرس پورت برای هر شبکه برقرار می کند .

کد:
$ns connect agent1 agent2
به عنوان مثال درکد زیر :

کد:
$ns connect $tcp $sink
ارتباط منطقی بین عامل های tcp و sink برقرار شده است .


در این مرحله منبع ترافیکی FTP را ایجاد میکنیم.
کد:
#Setup a FTP over TCP connection
set ftp [new Application/FTP]
$ftp attach-agent $tcp
$ftp set type_ FTP
ایجاد عامل udp و برقراری ارتباط از نوع udp بین n1 و n3
کد:
#Setup a UDP connection
set udp [new Agent/UDP]
$ns attach-agent $n1 $udp
set null [new Agent/Null]
$ns attach-agent $n3 $null
$ns connect $udp $null
$udp set fid_ 2

set cbr [new Application/Traffic/CBR]
$cbr attach-agent $udp
$cbr set type_ CBR
$cbr set packet_size_ 1000
$cbr set rate_ 1mb
$cbr set random_ false
این خطوط یک تولید کننده ترافیک CBR را به عامل UDP متصل میکند. ( CBR مخففی است برای Constant Bit Rate )
اندازه بسته روی 1000 بایت تنظیم شده است و سرعت تولید 1 مگابایت در ثانیه است.
خوب هم اکنون تنظیمات شبکه انجام شده است . قدم بعدی نوشتن یک سناریوی شبیه سازی است .
شیئ شبیه ساز توابع برنامه ریزی مختلفی دارد که مهمترین آن تابع time است :
کد:
$ns at time  "String"
این شیئ برای زمانبندی شبیه ساز استفاده می شود .
کد:
$ns at 0.1 "$cbr start"
$ns at 1.0 "$ftp start"
$ns at 4.0 "$ftp stop"
$ns at 4.5 "$cbr stop"
CBR
کار خود را در ثانیه 0.1 شروع می کند و در ثانیه 4.5 خاتمه می دهد و همچنین منبع ترافیکی ftp کار خود را در ثانیه 1.0 آغاز و در ثانیه 4.0 به اتمام می رسد .

در آخر کار عامل ها را از یکدیگر جدا می کنیم . اگر چه این کار لازم نیست .
کد:
$ns at 4.5 “$ns detach-agent $n0 $tcp ; $ns detach-agent $n3 $sink



خط آخر نیز برای اجرای ns است .


Omid dot Mohajerani at Gmail dot com

سال نو مبارک


تبریک عید نوروز 92

بهار ثانیه ثانیه می اید…
و اینجا کسی هست که به اندازه شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد…
::
::
نون و پنیر و سبزی میبوسمت بلرزی نون پنیر و گندم یادت تو قلبه مردم نون و پنیر و فندق لبت همیشه خندون نون و پنیر و رامک! جیگر عیدت مبارک.
::
::
به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران
::
::
و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !
::
::

::
::
هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز، پسوردتان مرموز، آپدیتتان هرروز، ماشینتان لکسوز، لکسوزتان کم سوز، ناهارتان قارپوز، سیگارتان بر پوز، غمهایتان ریفیوز
::
::
کاش میتونستم ماهی قرمز تنگ شیشه ای دلت باشم تاسال تحویل تونگام کنی ومن توتنگ شادی کنم؛اون وقت سال تحویلم رو به هیچکی تحویل نمیدم!
::
::
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌ چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
::
::
پیشاپیش ( ‘ ; ‘ ) می بوسمت (‘; ‘ ) یکی این ور ( ‘ ;’) یکی اون ور یادت باشه اولین روبوسی عیدو من کردم…پیشاپیش سال نومبارک.
::
::
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
::
::
ماه من چهره برافروز که آمد شب عید / عید بر چهره چون ماه تو می باید دید / نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت / سال نو با طرب و غلغله شوق دمید
::
::
بهار ثانیه ثانیه می آید ….
و اما اینجا کسی هست که به اندازه تمام شکوفه های بهاری برایتان آرزوهای خوب دارد ….
سال نو مبارک
::
::
خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛ آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ى آرامش جان، در این لحظه هاى پایانى سال عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.
پیشاپیش سال نو مبارک
::
::
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک…
::
::
با آرزوی ۱۲ ماه شناخت صحیح ۵۲ هفته معرفت آسمانی ۳۶۵ روز صداقت ۸۷۶۰ ساعت مهربانی ۵۲۵۰۰ دقیقه توکل به خدا ۳۱۰۵۰۰۰ ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی…
سال نو مبارک
::
::
پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.
::
::
دلت آبى تر از دریا عزیزم / به کامت گردش دنیا عزیزم الهى همیشه چون گل بخندى / بهارانت خوش و زیبا عزیزم
سال نو مبارک
::
::
باز کن پنجره را
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
سال نو مبارک
::
::
اینا خطهای دفترخاطراتمه. واپسین روزای سال ۹۱ یه جمله به یادگار برام بنویس.
::
::
خداوندا ! در این آخرین روزهای سال دل من و دوستانم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان، هر کجا زخمی هست مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق، جای آنرا فرا گیرد

the next step

من پایان نامه ام

فن بیان

آیین نگارش

آیین نگارش

روز دفاع روز تولد

net

command prompt for network

شهریارا

داستان عشق استاد شهریار 1
در سایه ی حساسیت فطری شاعر و توانایی بیان و زیبایی کلام او
به صورت اشعاری بسیار زیبا و دلنشین در آمده
و در ادبیات سروده ای به طور جاودانه ثبت گردیده است
شاعر نازک دل و جوان ما در سال 1300 شمسی به تهران آمد
و پس از گذراندن دارالفنون وارد مدرسه ی طب شد
و در این دوران بود که داستان دلداگی غم انگیزش آغاز شد

می گویند روزی استاد صبا و استاد ملک الشعراء و شهریار جوان
در خیابان پامنار در یک مغازه نشسته بودند
و آتش بازی را تماشا می کردند
ناگهان دختری بلند قد و بسیار زیبا
که او هم با شور و شوق آتش بازی را تماشا می کرد
نظر شهریار را جلب می کند
اسم این دختر زیبا صفت «ثریا» بود
و فرزند یک سرهنگ ارتش بود
ولی شهریار در اشعارش همیشه او را «پری» نامیده است
او چنان مجذوب این دختر می شود
که به قول خودش «روحم به دنبال او به پرواز در آمد»
و غزل زیبای «غوغا می کنی» یادگار این دیدار میمون است



ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی
خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی

از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم
کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی

با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال
زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی

امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟
در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی!

ما «شهریارا» بلبلان دیدیم بر طرف چمن
شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی




آشنایی شاعر جوان با «پری» منجر به دیدارهایی با والدین او
و سرانجام دوستی بین این دو جوان و نامزدی می شود
و روزگار بسیار خوشی در زنگی شهریار آغاز می شود
در همین زمان است که شهریار
سروده ی زیبای «آغوش ماه» را می سراید



نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا
چه روشن ماه و روشن بین نگاهی کرده ام پیدا

به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد
که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا

من آن بخت سپید خود که گم شد سال ها از من
کنون در گوشه ی چشم سیاهی کرده ام پیدا

به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همّت
خداوندا چه دامنگیر آهی کرده ام پیدا

برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم
کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

گدای عشقم و عرض نیاز بی نیازی را
بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا

از این پس «شهریارا» از غم دنیا نیندیشم
که چون آغوش پیر خود پناهی کرده ام پیدا



«پری» علاقه ی فراوانی به اشعار لسان الغیب حافظ نشان می داد
و این موضوع بیشتر موجب خوشحالی شاعر جوان می گردید
آنها با هم فال حافظ می گرفتند و از غزلهایش لذت می بردند
و بدین ترتیب ایام به مراد دل، خوشی و سرور سپری می شد
و نهال امید به آینده در دل شهریار به سرعت رشد می کرد
غزل زیبای «نهال امید» از یادگاریهای این ایام شیرین است



پری وشی که خدا با منش تفضل کرد
اُمیــــــد بود و نشاط مرا تقــــبل کرد

سیاه گوشه ی ماتم سرای بی عشقی
فسرده بود روانم، خدا تفضل کرد

به باغ عشق «خزان دیده ام»، چو باد بهار
فرا رسید و نهال امیــــــد من گُل کرد

شکنج طره ی آن سروناز موزون باد
که خوش حمایتی از آشیان بلبل کرد

چو دید طبع من آیینه ی جمال ازل
سفینه ی غزلم دفتر تفأل کرد

عجب، که خلعت زربفت پادشاهی عشق
فلک به دوش من لات آسمان جُل کرد

چه دولتی است توکل که «شهریار» به کام
جهان خویشتن از دولت توکل کرد




«پری» هم چنین علاقه ی وافری به موسیقی نشان می داد
و شهریار که نواختن سه تار را از استاد صبا فرا گرفته بود
آنرا به پری نیز یاد داد
شهریار می گوید
یک سال که تهران بسیار گرم بود
پری به من گفت که چند روزی از دارالفنون مرخصی بگیر
تا به رشت برویم
ولی از آنجاییکه گرفتاریهای درسی داشتم
او را تنها به شمال بدرقه کردم
و سه تارم را هم به او دادم که تنها نباشد
یکی دو روزی از رفتن پری نگذشته بود
که بی قراری بر من غلبه کرد
به حدی که نمی توانستم به درس و کار و زندگی برسم
دوستانم که حال نزار مرا دیدند
و از داستان دلدادگی ما آگاه بودند
برایم چند روزی مرخصی گرفتند
و به این ترتیب من عازم رشت شدم


شهریار که شب هنگام خسته و کوفته به خانه ی پری می رسد
با کمال تعجب می بیند که او در جلوی پنجره ی اتاق نشسته
و با سه تار در دستگاه شور آهنگی را که از وی یاد گرفته بود می نوازد

قطعه ی «سوز و ساز» که ظاهرا فی البداهه سروده شده است
یادگار آن شب رویایی می باشد



باز کن نغمه ی جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه ی من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ی ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

«شهریار» آمده با کوکبه ی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
****

«پری» هم چنین علاقه ی وافری به موسیقی نشان می داد
و شهریار که نواختن سه تار را از استاد صبا فرا گرفته بود
آنرا به پری نیز یاد داد
شهریار می گوید
یک سال که تهران بسیار گرم بود
پری به من گفت که چند روزی از دارالفنون مرخصی بگیر
تا به رشت برویم
ولی از آنجاییکه گرفتاریهای درسی داشتم
او را تنها به شمال بدرقه کردم
و سه تارم را هم به او دادم که تنها نباشد
یکی دو روزی از رفتن پری نگذشته بود
که بی قراری بر من غلبه کرد
به حدی که نمی توانستم به درس و کار و زندگی برسم
دوستانم که حال نزار مرا دیدند
و از داستان دلدادگی ما آگاه بودند
برایم چند روزی مرخصی گرفتند
و به این ترتیب من عازم رشت شدم

شهریار که شب هنگام خسته و کوفته به خانه ی پری می رسد
با کمال تعجب می بیند که او در جلوی پنجره ی اتاق نشسته
و با سه تار در دستگاه شور آهنگی را که از وی یاد گرفته بود می نوازد

قطعه ی «سوز و ساز» که ظاهرا فی البداهه سروده شده است
یادگار آن شب رویایی می باشد



باز کن نغمه ی جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه ی من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ی ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

«شهریار» آمده با کوکبه ی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
****

شهریار و پری، با حضور خود در محافل و مجالس بزرگان
با هنرنمایی های شاعر جوان و زیبایی خیره کننده ی پری جلب توجه می کردند و داستان عشق و دلباختگی آنها وِرد زبانها شده بود
همزمان با این ایام خوش تو ام با اشتهار
شاعر جوان تدریجا متوجه بعضی تغییرات در رفتار و کردار پری می شود
که در اوایل آنرا حمل بر ناز کردن و دلبری می کرده است

غزل زیبای «گُل پُشت و رو ندارد»
احساسات شاعر نازکدل برای ما به یادگار مانده است


با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو، در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم، این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت، از چار سو خریدار
بازار خودفروشی، این چار سو ندارد

جز وصف پیش رویت، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی، گل پشت و رو ندارد

گر آرزوی وصلش، پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی، کاین آرزو ندارد

خورشید روی من چون، رخساره برفروزد
رخ برفروختن را، خورشید رو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنه ی دل، تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی، قصدی که او ندارد

با «شهریار» بی دل، ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان، می در سبو ندارد
 ****

اما بدبختانه کم کم تغییرات بیشتری در رفتار و گفتار پری دیده می شود
و نه تنها آن ملاقاتهای غیرمترقبه و عاشقانه ی سابق قطع می شود
بلکه فواصل دیدارهای عادی نیز بیشتر و بیشتر
و طول ملاقاتها کمتر و کمتر می گردد
و هر از گاهی اصلا بر سر وعده گاه به موقع نمی آید
و یا اصلا پیدایش نمی شود
هنگامیکه شاعر دلسوخته
از مسافرتهای پنهانی معشوقه اش به خارج از تهران آگاه می شود
بی صبرانه منتظر پیغامی و یا نامه ای از او
روز و شب می گذراند

در چندین غزل، این دلهره و اضطراب را
که هر عاشقی با آن آشنایی دارد
در غزلهای دلنشین بر روی کاغذ آورده است
در غزل «مسافر همدان» او این چنین ناله سر می دهد:



مسافری که به رُخ، اشک حسرتم بدَوانَد
دلم تحمل بار فراق او نتواند

در آتشم بنشاند چو با کسان بنشیند
کنار من ننشیند که آتشم بنشاند

چه جوی خون که براند، ز دیده دلشدگان را
چو ماه نو سفر من، سمند ناز براند

به ماه من که رساند پیام من؟ که ز هجران
به لب رسیده مرا جان، خودی به من برساند

بسوز سینه ی من، بین که ساز قافیه پرداز
نوای نای گره گیر، دل شکسته نخواند

چه نالی ای دل خونین؟ که آن شکوفه ی خندان
زبان مرغ حزینِ شکسته بال نداند

دلم به سینه زند پر، بدان هوا که نگارین
کتابتی بنوسید، کبوتری بپراند

من آفتاب ولا جز غمام هیچ ندانم
مهی که خود همه دان است باید این همه داند

به هر چمن که رسیدی بگو به ابر بهاری
که پیش پای تو اشکی به یاد من بفشاند

به وصل اگر نرهم «شهریار» از غم هجران
کجاست مرگ که ما را ز زندگی برهاند؟
****

در غزل زیبای «شاهد ملکوتی» شاعر خسته دل
از بد قولی ها و بی وفایی های پری شکوه را سر می دهد:



شنیده ای که توان انتظار یار کشید
نمی توان وسط کوچه انتظار کشید

بیا که چند توان انتظار مقدم تو
قدم زنان به خیابان لاله زار کشید

به صد امید رسیدم به وعدگاه ولی
نیامدی و امیدم به انزجار کشید

ز بی وفایی تو کار من چنان شد زار
که با خیال تو کارم به کارزار کشید

برو که قصه ی بد قولی ترا خواهم
میان شهر در این گیر و دار جار کشید

کجا رواست که از دست دوست هم بکشد
کسی که اینهمه از دست روزگار کشید

چو شاهد ملکوتی به شهر عشق آمد
زمانه قرعه به اقبال «شهریار» کشید
****

داستان این عشق شورانگیز به آنجا رسیده بود که
شاعر جوان متوجه تغییر در رفتار پری شده بود
و شکوه ها و شکایات خویش را در غزلهای سوزناک برملا می کرد
گو اینکه این سردی ها و بدقولی های پری او را آزار می داد
ولی خود را امیدواری می داد که
شاید این رفتارها همگی ناشی از ناز دلبرانه است
در قطعه ی زیبای «آن دارد یار» سوز دلش را این چنین بیان می کند:



بـاز بـا مـا سری از نــــــاز گــــــران دارد يـار
نــكنـد بــاز دلـي بـــا دگــران دارد يــار

خنده ارزاني هر خار و خسش هست ولي
گوش بـا بـلبل خواننــده گـران دارد يار

آن وفايي كــه ز مـن ديــد اگــــر هــم بــرود
چشم دل در عقب سر نـگران دارد يار

لاله‌رو هست ولي داغ غمش نيست به دل
كي سر ‌پرسش خونين جگران دارد يار

گــو دلي بــاشدش آن يــار و نبــاشد بـا ما
اينش آسان بود اي دل اگر آن دارد يار

مي‌رود خوانده و ناخوانده به هر‌ جا ‌كه ‌رسيد
تا مــرا در بــه در و دل نـگران دارد يـار

داور دادگــري هــم بــــه عــــوض دارم مــن
گــر همه شيوه ی بيــدادگــران دارد يــار

خواجه شاهد نـپسـندد مـگر‌ «آنـش» باشد
«شـهـريـارا» ره دل زد مـگــر «آن» دارد یـار



در تعریف عشق گفته اند که
عشق تهی شدن از خود و پُر شدن از معشوق است...
و می گویند عاشق در جمال معشوقش چیزی می بیند
که به چشم دیگران نمی آید
این همان چیزیست که
در ادبیات عرفانی به عنوان «آن» آورده شده است
چنانکه خواجه ی شیراز می فرماید:

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که «آنی» دارد

****

سُست عهدی ها و بد قولی های پری همچنان ادامه داشت
و با اینکه شاعر جوان را با وعده های واهی دلگرم می کرد
ولی در وعده گاه حاضر نمی شد
و به قول ...حضرت مولانا:

☼☼☼☼

وعده ی فردا و پس فردای تو
انتظار حشرت آمد، وای تو

انتظارم کُشت باری گو بُرو
تا رهد این جان مسکین از گرو

☼☼☼☼

در غزل دل انگیز «انتظار»
شاعر جوان از تلخی آن شکوه ها دارد



باز امشب « ای ستاره ی تابان » نیامدی
باز « ای سپیده ی شب هجران » نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس « ای شکوفه ی خندان » نیامدی

زندانی تو بودم و « مهتاب من چرا ؟ »
باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی « ای تیره شب » که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی؟!

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
افسوس « ای غزال غزلخوان » نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد
« مهمان من! » چرا به سر خوان نیامدی

دیوان حافظی تو « و » دیوانه ی تو من
« اما پری! به دیدن دیوان نیامدی»

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
« ای ماه قصر» بر لب ایوان نیامدی

گیتی « متاع چون منش » آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای ست
« ای تخته ام سپرده به طوفان » نیامدی

عیش دل شکسته « عزا می کنی چرا؟ »
عیدم تویی « که من به تو قربان نیامدی »

در طبع «شهریار» خزان شد بهار عشق
زیرا تو «خرمن گل و ریحان » نیامدی
شکوه های شاعر جوان از بی مهری های پری
در رفتار او تاثیری نمی کرد
و یاس و ناامیدی تدریجا بر شهریار غالب می گردید
و امیدوار بود که با گشودن زبان به نصیحت
پری را به راه راست حکایت کند:

☼☼☼

این نصیحت در دل و دل حامله است
این نصیحت ها مثال قابله است
مولانا

☼☼☼

در غزل سوزناک «جمع و تفریق»
شاعر زبان به نصیحت می گشاید
و ضمن لابه و التماس، کوشش می کند
با تکیه بر ناپایداری روزگار
شیدایی خویش را با فریاد به گوش پری برساند

☼☼☼

ای گُل، به شکر آنکه در این بوستان گُلی
خوش دار خاطری «ز خزان دیده» بلبلی

فردا که «رهزنان دی» از راه می رسند
نه بلبلی به جای گذارند و نه گلی

دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید
امشب بیا که نیست به فردا تقبلی

خورشید و مه، دو کفه ی شاهین عبرتند
بنگر! که نیست طبع فلک را تعادلی

گلچین گشوده دست تطاول، خدای را
ای گل، بِه هر نسیم نشاید تمایلی

گردون ز جمع ما، همه تفریق می کند
با این حساب ...باز نماند تفاضلی

عمر منت، مجال تغافل نمی دهد
مشنو که هست «شرط محبت» تغافلی

ای باغبان که سوختی از قهرم آشیان
روزی ببینمت، که نه سروی نه سنبلی

حالی خوش است کام حریفان به دور جام
گر دور روزگار...نیـــــــابد تحــــــــولی

گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند
ما را هنر نداده خدا، جز «توکلی»

عاشق به کار خویش تعلل چرا کند؟
گردون به کار فتنه ندارد، تعللی

شکرانه ی تفضل حسنت، خدای را
با «شهریار»، «عاشق شیدا» تفضلی
****

داستان عشق شهریار به آنجایی رسیده بود که
شاعر جوان، شکایات و شکوه های خود را از بی مهری های پری
در غزلهای سوزناکی می سروده است
ولی معشوقه ی بی وفا به بد عهدی های خویش ادامه می داد
شهریار که از علاقه ی پری به حافظ با خبر بود
شکایت خود را به درگاه خواجه ی شیراز می برد



یادم نکرد و شاد، حریفی که یاد از او
یادش به خیر، گر چه دلم نیست شاد از او

حال دلم حواله به دیوان خواجه باد
یار آن زمان، که خواسته فال مراد از او

من با روان خواجه از او شکوه می کنم
تا داد من مگر بستد اوستاد از او

☼☼☼

و اما هر از گاهی، این غزال تیز پا بر وعده ی خود وفا می کرد
و جسته و گریخته به دیدار شاعر جوان می آمد
در این دوران بود که شهریار غزلهای نابِ « از دل بر آمده » را
که حاکی از افسانه ی عشق بود بر زبان جاری می کرد
و غزل «شاهد گمراه» از آن نمونه است

☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
مگر ای شاهد گمراه، به راه آمده ای

باری این موی سپیدم نگر، ای چشم سیاه
گر به پرسیدن این بخت سیاه آمده ای

کُشته ی چاه غمت را « نفسی هست هنوز»
حذر ای آینه... در معرض آه آمده ای

از در کاخ ستم، تا به سر کوی وفا
خاک پای تو شوم، کاین همه راه آمده ای

چه کنی با من و با کلبه ی درویشی من
تو که مهمان سراپرده ی شاه آمده ای

می تپد دل به برم، با همه ی شیر دلی
که چو آهوی حرم، «شیر نگاه » آمده ای

آسمان را ز سر افتاد کلاه خورشید
به سلام تو که «خورشید کلاه» آمده ای

«شهریارا» ...حرم عشق مبارک بادت
که در این سایه ی دولت به پناه آمده ای
 

****

بر خلاف انتظار شاعر جوان «پری» با بی وفایی ها و بد عهدی های خود
نمک بر زخمهای دل شاعر می ریخت و او را پریشان تر می کرد
دیدارهای کوتاه آنها کمتر و کمتر می شد و فواصل آنها بیشتر و بیشتر
پری در نامه ای که برای توجیه رفتار خویش
و قطع کردن دیدارهای آنها نوشته بود
به این مسئله اشاره کرده بود که ...« به تو گر بگذرم، از شوق می میری»
این جمله الهام بخش غزل بسیار زیبایی شد
که به نام «بگذار بمیرم» شناخته شده است
و فریادی از ته دل، از دلدادگی شاعر جوان در راه عشق است

☼☼☼

در کُشتن من دست میازار بمیرم
وز بُغض گلو این همه مفشار بمیرم

در کُشتن من دست میازار که خواهم
در پای تو خود سر نهم و زار بمیرم

با تیر غمت حاجت تیر دگرم نیست
ای سخت کمان دست نگه دار بمیرم

گفتی: «به تو گر بگذرم از شوق بمیری»
قربان قدت ...بگذر و بگذار بمیرم

جان بر سر دست آمدم، ابرو به اشارت
انگار که تیغ است، فرود آر بمیرم

در رقص چو شمعم، مکُش از دامن و بگذار
بگذارم و خود عاقبت کار بمیرم

تا گَرد ملالی به دلم از تو نماند
اشکی دو سه از دیده فرو بار بمیرم

هر زخم زدی حسرت زخم دگرم بود
این بار نمردم، که دگر بار بمیرم

ترسم به سر خاک من آیی و بگریی
عهدی کن و « نادیده ام انگار» بمیرم

ای دل چو رخ دوست ببینی به مقابل
جانی ست امانت به تو بسپار بمیرم

شهری به تو یار است و من غمزده باید
در شهر تو، بی یار و پرستار بمیرم

سوالات مباحث ویژه ارشد علوم تحقیقات هرمزگان

نمونه سوالات مباحث

برترین بانوان موفق ایرانی

زیست شناسی

 پردیس ثابتی : پردیس ثابتی (زاده ۱۳۵۴ در تهران) اکنون زیست شناس برجسته ایرانی-آمریکایی اهل فلوریدا و ساکن ماساچوست در ایالات متحده آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد است. ثابتی سومین زنی در تاریخ است که با معدل ۱۰۰ و مدارج کامل (به لاتین: Summa Cum Laude) از مدرسه پزشکی دانشگاه هاروارد آمریکا فارغ التحصیل شده است.

وی بعنوان یکی از سرشناس ترین محققان آمریکا در زمینه بررسی ژنوم مالاریا، از بنیاد بیل و ملیندا گیتس بالغ بر ۲ میلیون دلار بودجه تحقیقاتی دریافت کرده است
 
به گزارش پارس ناز پردیس ثابتی اخیرا نیز به عنوان یکی از ۱۰۰ چهره نابغه جهان از سوی گروه بین المللی Creators Synectics معرفی شده است.شبکه خبری سیانان نیز در سال ۲۰۰۷، ثابتی را به عنوان «یکی از ۸ نوابغی که دنیای ما را متحول خواهند ساخت» معرفی کرده است. تحقیقات وی در خصوص تکامل انسانی در طیف وسیعی از نشریات معتبر علمی و تحقیقاتی جهان نظیر نیچر و ساینس منتشر شده است. دکتر ثابتی که تاکنون بالغ بر ۲۰ اثر علمی و تحقیقاتی را به رشته تالیف درآورده است. وی همچنین عضو هیئت ناظرین متخصص در گردهمایی سال ۲۰۰۸ مجمع جهانی اقتصاد بود.
 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
فضا نوردی

 

انوشه انصاری : او متولد شهر مشهد درایران است . انوشه همیشه عاشق فضا و فضانوردی و درپی راه یافتن به فضابوده  است . وی در سال۱۳۶۳ (۱۹۸۴) به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد. وی اولین فضانوردایرانی الاصل دنیاست و اولین زن کیهان گرد و چهارمین نفری است که هزینهٔ سفر فضایی خود را پرداخت کرده است. او همچنین پس ازعبدالاحد مومند فضانوردافغان دومین فضانورد فارسی  زبان است. انصاری ترجیح می دهد درمورد خود از عنوان «فضانورد همراه» به ‏‏جای واژهٔ «گردشگر فضایی» استفاده کند.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
ژنتیک

 

رکسانا مصلحی : رکسانا مصلحی یک متخصص ژنتیک است که اکثر تحقیقات و پژوهش های وی در رابطه با سرطان و راه های درمان آن معطوف بوده است . او در ایران متولد شد و در کانادا رشد کرد و هم اکنون استادیار بخش ژنتیک دانشگاه نیویورک است .وی در دانشگاه کلمبیا تحصیلات خود را سپری کرد و جوایزی را در زمینه تدریس و شیوه ی خوب علم آموزی در یافت کرده است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
ریاضیات

مریم میرزاخانی : دکتر مریم میرزاخانی، استادیار جوان دانشگاه«پرینستون»، به عنوان یکی از ۱۰ مغز برتر آمریکای شمالی معرفی شد و به او لقب سد شکن دادند. مریم میرزاخانی در سال های ۷۳ و ۷۴ ( سال سوم و چهارم دبیرستان) از مدرسه ی فرزانگان تهران موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز مدال طلای جهانی گرفت.سال بعد یعنی ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی کانادا با ۴۲ امتیاز از ۴۲، رتبه ی ۱ طلای جهانی را به دست آورد.میرزاخانی از جمله بازماندگان سانحه غم بار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه سال ۷۶ است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
ادبیات

 

دکتر آذر نفیسی : نویسنده و استاد دانشگاهی ایرانی در دانشگاه جانز هاپکینز است که هم اکنون در آمریکا زندگی می کند. معروف  ترین اثر وی کتاب پرفروش لولیتاخوانی در تهران است.که توجه زیادی را به خود جلب کرد و به ۳۲ زبان ترجمه شده است.به گزارش پارس ناز کتاب دوم او با نام آنچه درباره اش سکوت کرده ام، به یک زندگینامه نزدیک تر است. رمانی که زندگی خاندان نفیسی از کودکی نویسنده تا زمان از دست دادن پدر و مادرش را روایت می کند.وی در حال حاضر استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه جانز هاپکینز و سخنران میهمان در موسسه سیاست خارجی آن دانشگاه در دانشکدهٔ مطالعات پیشرفتهٔ بین المللی (سایس) واقع در واشینگتن آمریکاست.

 

او دختر احمد نفیسی شهردار سابق تهران، و نزهت نفیسی (از نخستین زنانی که به مجلس شورای ملی راه یافت). آذر نفیسی با بیژن نادری ازدواج کرده، صاحب دو فرزند به نام های نگار و دارا می باشد. برخلاف آنچه در کتاب ایشان مطرح شده است آذر نفیسی به هیچ وجه برادرزادهٔ استاد سعید نفیسی نبوده است. در مورد نسبت ایشان با سعید نفیسی استاد ادبیات معاصر ایران ذکر این نکته کافی است پدر بزرگ پدری این بانو پسر عموی نا تنی پدربزرگ سعید نفیسی بوده است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 

خبرنگاری

 

کریستین امانپور : کریستین امانپور فرزند محمد امان پور مدیر هواپیمایی ایرانی و همسر بریتانیایی او پاتریشیا است. کریستین تحصیلات خود را تا سن یازده سالگی در ایران و پس از آن تا پایان دوره دبیرستان در بریتانیا انجام داد. سپس به دانشگاه رودآیلند در آمریکا رفت و تحصیل خود را در رشته روزنامه نگاری در در سال ۱۹۸۳ به پایان رساند.کریستیان امانپور مجری برنامه «این هفته» در شبکه ای بی سی است. او پیش تر گزارشگر ارشد بخش اخبار بین المللی شبکه خبری سی ان ان بود. او یکی از خبرنگاران نامدار ایالات متحده آمریکا است.

 

به گزارش پارس ناز،او از خبرنگاران جنگی متبحر جهان به شمار می رود. گزارش های امان پور از بالکان باعث شد که در سال ۱۹۹۴ جایزه امی دو جایزه جورج فاستر پیبادی، دو جایزه جورج پولک و جایزه شجاعت در گزارشگری دریافت کند.  او همچنین مصاحبه های بسیاری انجام داده است که از آن جمله می توان به مصاحبه با ژاک شیراک ۲۰۰۳ (قبل از جنگ عراق)، محمود عباس ۲۰۰۳، ملک عبدالله ۱۹۹۹، پرویز مشرف ۲۰۰۱، یاسر عرفات ۲۰۰۰ و محمد خاتمی ۱۹۹۷ اشاره کرد.او به زبان  های انگلیسی، فرانسوی و فارسی مسلط است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
خواننده
زهره جویا : در مشهد به دنیا آمد. او از پدری افغان ( اهل هرات) و مادری ایرانی زاده شده است. در هنر آوازخوانی خانم جویا ، نه تنها تاثیر این دو فرهنگ ، بلکه رد پای موسیقی اروپایی نیز بسیار برجسته می باشد. زهره جویا مدرسه را در ایران به پایان رسانده وبرای آموختن موسیقی به اروپا رفت وتحصیلات عالی اش را دراین رشته در آمستردام و بعداً در دانشسرای هنرهای زیبای وین – اتریش – به پایان رسانده است و در رشته «اپرا» فوق لیسانس گرفته است.

 

جویا با اجرای کنسرت هایش، نه تنها درعرصه های موسیقی ایرانی و افغانی هنرنمایی کرده است، بلکه دراجرای اپراها درکشورهای غربی نیز از محبوبیت خاصی برخوردار گشته است. زهره جویا، پیوسته با هنرش به موسسات خیریه و نهادهایی که برای تامین حقوق زنان تلاش می ورزند مددکاری نموده است. وی با فعالیت های هنریش، با گروه های نیکوکاری به ویژه سازمان های خارج از کشور که برای حقوق زن در افغانستان فعالیت دارند، کمک و همکاری دارد.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
نوازندگی گیتار
لیلی افشار : متولد ۱۳۳۸ در تهران، از ده سالگی فراگیری گیتار را آغاز کرد . وی با درجه لیسانس و فوق لیسانس موسیقی در رشته نوازندگی گیتار از "کنسرواتوآر بوستون" و "کنسرواتوآر موسیقی نیوانگلند" فارغ التحصیل شد و نخستین زنی در جهان بوده که موفق به اخذ درجه دکترا در نوازندگی گیتار شده است.خانم افشار مدتی نیز در "مرکز هنرهای تجسمی بنف" و "فستیوال موسیقی اسپن" تحصیل کرده و دیپلم افتخاری "آکادمی موسیقی کیجانا درسی ینا" ایتالیا نیز به وی اعطاء شده است

 

او مدارک دیگری نیز در نوازندگی گیتار از کنسرواتوار موسیقی بوستون، نیوانگلند، دانشگاه ایالتی فلوریدا دارد. وی در مرکز آموزش هنرهای زیبای بناف (Bnaff) تحصیل کرده است. دارای مدارک افتخاری از آکادمی موسیقی کیجیانا واقع در شهر سینای ایتالیا است. لیلی افشار کرسی پروفسوری خود را برای "دانشگاه ممفیس" در سال ۱۹۸۹ بدست آورد و هجده سال است برنامه لیسانس و فوق لیسانس و دکترای نوازندگی گیتار در دانشگاه ممفیس را اداره می کند، که در آنجا نیز جایزه استاد برجسته دانشگاه در سال ۲۰۰۰ به وی تعلق گرفته است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 

بازیگر

کاترین بل : بازیگر انگلیسی-آمریکایی ایرانی-تبار سریال های تلویزیونی (JAG) آمریکا است. کاترین در ۱۴ اوت ۱۹۶۸ در لندن بدنیا آمد. او از پدری اسکاتلندی و مادری ایرانی زاده شده. والدینش بعداً از همدیگر جدا شدند. کاترین سپس در ۳ سالگی به همراه مادرش مینا به لس آنجلس رفت. او در زمان کودکی در تبلیغ  های تلویزیونی زیادی ظاهر گردید، و قصد داشت که پزشک یا مهندس بیومدیکال بشود سر از حرفه مدل تمام وقت در آورد. او به زبان های انگلیسی و فارسی تسلط دارد.
 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس

hi good

.I tried very hard to make a wise decision.
.It was very difficult.
.Quitclaim the things I love.
.My God, help me get back to this stage again.
.Everything is in your hands. Help me to die little by little. But I do not see.

my good


God help
To to break down
I understand
God give me patience
God give me strength
To be useful
I wish I had someone.

خواستن و خود بودن

 

همه چیز از خواستن شروع می شود.


خواستن غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است.


همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را میخواهد ، خواستن ، قدرتش را به رخ می کشد ...


مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست
، مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست ...


اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود
. 


به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را میخواهید
، خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومید 


و اینجاست که حسادت رخ میدهد
. حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش میکند و شما را ملزم به تصاحب میکند 


حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند و شما ندارید اما میخواهید داشته باشید 


در حسادت ، مشکل شما نداشته های دیگران نیست ،
بلکه داشته هاییست که آن ها دارند و شما ندارید 


به عنوان مثال شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره حسادت نمیکنید ،
زیرا دیگران هم سیاره ندارند 


خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان ارزشی است
که شما برای دیگران قائلید 


تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان به دیگران هست
به خودتان نیست ، حسادت رخ می دهد 


زیرا حواس ِ چندگانه ی بشر ذاتا عاشق جستجو است .


و نسل ما را از کودکی طوری بار آورده اند
که بیشتر در دیگران جستجو کنیم تا خودمان 


اینگونه است که به چشم خود با بهترین هایمان نمی آییم اما مراقبیم دیگران با چه چیز هایی به چشممان می آیند 


تا مادامی که دنیایمان درگیر بدست آوردن ِ داشته های دیگران است
هیچگاه احساس خوشبختی در ما متولد نمی شود 


زیرا همیشه در هر سطحی که باشیم یا هر چقدر از دیگران به دست آورده باشیم
باز هم چیزی هست که نداشته باشیم 

و دوباره درگیر تصاحب میشویم . و تا بدست نیاوریم آرام نیستیم ...
و این چرخه ی باطل ادامه دارد

سخت است باور اینکه یک انسان میتواند خودش را با نداشته هایش بپذیرد 

تا مادامی که از خود لذت نبرد نمی تواند به خودش قناعت کند 

تا وقتی نتواند به خودش قناعت کند ، جواب سوال هایش را در دیگران میجوید 

آنهم چه دیگرانی ؟ که همه شبیه خودش گم کرده ای دارند ... که هیچ گاه پیدا نمی شود 

نیت ها ، نقش بزرگی در احساس رضایت دارند 

شما درس نمی خوانید که به دانشگاه بروید تا از دانشگاه رفتن ِ خودتان لذت ببرید

شما درس میخوانید که دانشگاه بروید تا از دیگران عقب نمانید 

شما زیبا ترین لباستان را در مهمانی به خاطر این تن نمیکنید که خودتان از خودتان لذت ببرید 

شما زیباترین لباستان را میپوشید که دیگران از آن لذت ببرند
و این لذت را با تعریف هایشان به شما انتقال دهند 

شما 3 سال سخت کار نمی کنید تا ماشینی را بخرید
که در رویایتان همیشه پشتش نشسته ید 

شما کار میکنید تا ماشینی را بگیرید که دیگران به شما القا کرده اند فوق العاده است 

....

شما آنقدر در دیگران حل شده اید که تمام نیت هایتان وابسته به تفکر ، نگرش ، زندگی و ارزش های آنهاست 

ارزش هایی که چون همیشه به واسطه ی حضور دیگری ارزش میگیرد 

پس رقابت ایجاد می کند 

رقابت بین تمام افرادی که " خود " را جا گذاشته اند و با هم بر سر اول بودن رقابت میکنند 

طبیعیست شما حتی اگر اول هم باشید خیلی احساس خوشبختیتان دوام نمی آورد زیرا همیشه در هر چیزی ، بالای داشته های شما وجود دارد

.
.
.
.

باید باور کرد احساس زیبایی در زندگی به درون شماست .

به صرف اینکه وارد دنیای بیرونتان می شوید

اگر
" خود " را همراه نداشته باشید به " جلب توجه " پناه میبرید . 

و هر چقدر هنرمندانه توجه ها را جلب کنید
در لحظات تنهایی چیزی برای لذت بردن ندارید زیرا توجه نیز مفهومیست که با حضور دیگران تعریف می شود . 

و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمیدارند.... زیرا طاقت دوم بودن را ندارند

و اینگونه است که دیگران میتوانند برای احساس ِ خوشبختی شما تصمیم بگیرند 

زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری کرده اید
....


یــــــــــــــــاد بگیرید شما در یک چیز اول هستید .

حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی تواند جز شما در آن اول باشد 
آن هم خود بودن است . 

شما اگر خودتان باشید جذابید . زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است . و از هر انسان ، تنها یکی به وجود آمده 

مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را فراموش کرده اید
که دیگر نمی توانید خصوصیات واقعی خودتان را زندگی کنید برای همینست به همین شیوه ادامه میدهید .

هیچ کسی نمی
تواند شما را به خود بیاورد. چون خیلی ها شبیه شما خودشان را چال کرده اند و طبق هنجارهای اجتماع بارآمدهاند

باور کنید همین الان این نوشته را با لذت می خوانید اما بعد از ظهر وقتی میخواهید به خیابان بروید طوری لباس میپوشید

طوری حرف میزنید طوری رفتار میکنید که دیگران بپسندند

آنقدر خودتان نبوده اید که به طور ناخود آگاه از پس خود نبودن بر می آیید ...

بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید
تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید 

وقتی دلتان میخواهد زیر باران برقصید خوب برقصید ... 

وقتی دلتان میخواهد رانندگی پشت یک فولکس واگن را تجربه کنید ،
این کار را انجام دهید 

وقتی دوس
ت دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید ...

مهم احساس شماست . 

اگر دیگران هم عکس العملی نشان دادند به پای این بگذارید
که شهامت انجام خواسته های درونی خود را ندارند و میخواهند از کسی که این کار را میکند ایراد بگیرند. 

این را بدانید 

خوشبختی احساسی درونیست که با بدست آوردن نداشته ها ، حاصل نمی شود 

خوشبختی مستقل تر از این حرف است که وابسته به بود و نبود ِ چیزی شود 

و هنگامی حاصل می شود که شما از خویش احساس رضایت داشته باشید 

اگر روزی توانستید از خودتان با تمام اشتباهاتی که می کنید راضی باشید 

خوشبختی در شما استمرار پیدا میکند ... هر لحظه برای شما زیباست 

حتی درد هایتان را دوست دارید 

زیرا درد هایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان تعلق دارند ...

دردهایتان را به آغوش می کشید که بوی اصالت میدهند 

و زیبا تر از این ... نخواهد بود 

 

 

 

 

یک فال جالب،عجیب ولی واقعی و حیرت انگیز

 
لطفا فقط طبق دستورالعمل،عمل کنید و گرنه بعدا پشیمون میشن !

هیچ کلکی در کار نیست،این فال به طرز شگفت آوری دقیق خواهد بود به شرطی که تقلب نکنید!

در غیر این صورت نتیجه درست از آب در نخواد آمد و بعد آرزو می کنید که ای کاش تقلب نمی کردید !

این فال ۳ دقیقه وقت شما را خواهد گرفت،تا شما را طوری شگفت زده کند که گویی سر شما به طاق

کوبیده شده است !

ودر پایان حتما آرزوی شما بر آورده میشود ! که شرط این قضیه را در آخر خواهم گفت !

این متن را قسمت به قسمت انجام دهید و از خواندن این متن پشت سر هم خودداری نمایید !

تذکر : در هنگام نوشتن اسامی اطمینان حاصل کنید که این اشخاص را می شناسید و از بکار بردن

نامهای الکی جدا خودداری کنید تا در آخر کار پشیمون نشید !

نکته مهم : همچنین به یاد داشته باشید در هنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستور العمل از

احساس و غریزه خود استفاده کنید و از تفکر زیادی پرهیز کنید((یعنی هرچی به زهنتون رسید

بنویسید))

دستورالعمل : حالا یک کاغذ و قلم بردارید. تذکر:هر مرحله را بدون نگاه کردن به مرحله بعدی انجام

دهید !

قبل از هر کاری اعداد ۱ تا ۱۱ رو زیرهم،ستونی((ردیفی)) بنویسید.

۲- جلوی شماره ۱ و ۲ هر عددی را که دوست دارید بنویسید.

۳- جلوی شماره ۳ و ۷ اسم شخصی از جنس مخالف خود را بنویسید .

۴- نام اشخاصی را که می شناسید ، چه دوست ،اعضای خانواده یا فامیل، در جلوی عددهای ۴ و ۵ و ۶

بنویسید

۵- در جلوی عددهای ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱ نام چهار ترانه((آهنگ)) را بنویسید ((جلوی هر عدد یک ترانه))

و در آخر می تونید یک آرزو کنید
.....
.
.
.
.
.
.
.
بعد از تمام کردن مراحل ((اما صادقانه)) برید ادامه مطالب تا بت بگم که چی شد؟

ادامه نوشته

اجزای اصلی سخت افزاری

 
کارت شبکه

کارت شبکه جهت اتصال کامپیوتر به شبکه محلی در سرعت های 100،10و1000 مگا بیت بر ثانیه بکار میرود . با پورتهای Rj-45 و BNC برای شبکه های مبتنی بر کابل مسی و با پورت فیبر نوری جهت ارتباط با فیبر نوری استفاده می شود . کارخانه های مختلفی این نوع کارت ها را با قیمت های مختلف و امکانات متنوع تولید می کنند.

بیریج(پل)


Device ی است که دارای چندین کارت شبکه است و کار آن ارتباط شبکه های مختلف با توپولوژی های مختلف است.


هاب سوئیچ شبکه

قلب هر شبکه مبتنی بر روش استار را هاب سوئیچ تشکیل میدهد . سوئیچ های لایه 2 با تعداد پورت 5 ، 8 ، 16 ، 24 و گاهی 36 و 48 پورت نیز تولید می شوند . امروزه سرعت آنها معمولاً 10/100 و یا 1000 مگابیت بر ثانیه است .
سوئیچ ها دارای پورتهایR j- 45 و یا فیبر نوری و یا ترکیبی از هر دو هستند . در دو نوع رومیزی و رکمونت و یا رومیزی با قابلیت رکمونت جهت نصب در رکهای 19 اینچ استاندارد وجود دارند . سرعت سوئیچ کردن از مهمترین مشخصات یک سوئیچ است . متناسب با نیاز و طراحی شبکه ، سوئیچهای مختلفی با پورتهای متنوع در بازار بفروش می رسند . شرکت های معدودی سوئیچ جایگزین در مدت زمان گارانتی به شما ارائه می دهند که بدین وسیله می توانید شبکه خود را همواره بر پا نگه دارید . مدت زمان گارانتی سوئیچ ها معمولا بین 1 تا 3 سال است.(سوییچ ها همان نمونه پیشرفته تر شده بیریج(پل) ها هستند)

سوئیچ های مدیریتی

برای کنترل و نگهداری شبکه های بزرگ و یا شبکه هایی که نیاز به پهنای باند زیاد و کنترل شده دارند نیاز به استفاده از سوئیچهای مدیریتی داریم . با اینگونه سوئیچها می توان تنظیمات متنوعی از قبیل پهنای باند ، شبکه های مجازی ، کنترل و گزارشات ترافیکی شبکه و ... را انجام داد از مشخصاتی که تقریبا در تمام آنها مشترک است می توان به رکمونت بودن ، بدنه فلزی ، تعداد 24 پورت به بالا ، امکان افزودن چندین نوع ماژول برای کاربردهای مختلف ، خروجی پورت سریال برای مدیریت مستقیم ، امکان مدیریت از طریق وب ، دارا بودن نرم افزار مدیریتی ، پاورهای اینترنال ، پاورهای زاپاس و قیمت بسیار بالا نسبت به سوئیچ های رایج اشاره کرد . هنگام استفاده از چنین سوئیچ های گران قیمتی باید تمهیدات لازم از نظر برق و ارت در سیستم شبکه شما پیش بینی گردد . سرعت سوئیچ کردن داخلی و همچنین حجم دیتای انتقالی در زمان واحد از جمله مشخصات مهم سوئیچها وتعیین کننده قیمت آنها می باشد . برخی از این سوئیچ ها امکان کار در لایه 3 شبکه و یا یالاتر را نیز دارند . جهت اتصال چنین سوئیچ هایی به یکدیگر از سوئیچ های مرکز ی خاصی (Core) با توان تبادل دیتای بالا استفاده می شود .

ماژول سوئیچ

ماژولها قطعاتی سخت افزاری هستند که به سخت افزار اصلی متصل شده و امکاناتی را بسته به نیاز شبکه به آن اضافه می نمایند . به سوئیچهایی که دارای ورودی برای نصب ماژول هستند سوئیچهای ماژولار گفته می شود. هر خانواده ای از سوئیچها می توانند از یک تا چندین ماژول داشته باشد و کارخانه های مختلف ماژولهایی با کاربردهای متفاوت برای سوئیچهای خود عرضه می کنند . هر ماژول می تواند چندین پورت یکسان یا متفاوت داشته باشد . جدیدترین ماژولها ماژولهای SFB یا Mini GIBIC هستند که انواع پورتهای گیگا بیت بر روی فیبر نوری و کابل مسی ارائه می کنند . سوئیچ ماژولار این امکان را به طراح شبکه می دهد تا بتواند چندین نوع مدیا را در کنار هم داشته باشند . انتخاب ماژول نیاز به اطلاعات لازم در خصوص انواع مدیا و فواصل و سرعتهایی که ارائه می کنند دارد . ماژول های یک خانواده سوئیچ قیمت های بسیار متفاوتی دارد .

روتر

شبکه ها را روترها (مسیر یابها ) به هم متصل می کنند .تمام دنیا توسط روترها به هم متصل شده و بدین صورت شبکه اینترنت شکل گرفته است . این دستگاهها کارکرد پیچیده ای داشته و نیاز به تنظیمات نرم افزاری دارند . برخی از آن قابلیت نصب ماژول دارد و امکانات مختلفی توسط این ماژولها به آنها افزوده می گردد . پرفروش ترین روترها در بازار ایران ساخت شرکت سیسکو سیستمز می باشد . بسته به قدرت مدیریت و انتقال داده ها وامکانات ، قیمتهای متفاوتی دارند . هر روتر حداقل دارای یک پورت LAN جهت اتصال به شبکه محلی و یک پورت WAN جهت اتصال به شبکه دور دست می باشد.

کارت شبکه USB

با استفاده از این رابط کوچک می توان کامپیوتر را از طریق پورتUSB به شبکه متصل نمود . این دستگاه زمانی کاربرد دارد که کامپیوتر ما فاقد کارت شبکه باشد . انواع USB1.1 و USB 2.0 در بازار وجود دارد .

اکسس پوینت

اکسس پوینت یک شبکه وایرلس را به یک شبکه محلی متصل می کند. دارای یک پورت Rj – 45 برای اتصال به سوئیچ شبکه و آنتن برای اتصال به شبکه بی سیم است . برخی انواع آن که دارای حالت بریج نیز هستند می توانند بین دو شبکه محلی که با هم فاصله دارند اتصال برقرار نمایند . در حالت رپیتر سیگنال را جهت مسافت بیشتر تکرار می کنند .

هاب USB

اگر دستگاههای USB زیادی داشته و پورت یو اس پی کافی برروی کامپیوتر خود ندارید یا مایلید تعدادی پورت USB بر روی میز کار خود جهت دسترسی آسانتر داشته باشید می توانید از هاب USB استفاده کنید این هابها در انواع 4 پورت و 7 پورت و... تولید می شوند .

تستر های شبکه

این نوع تسترها فقط برای تست برقراری ارتباط در لینک های شبکه محلی استفاده می شوند. برخی انواع آن علاوه برتست اتصالات Rj-45 شبکه های باس اتصالات BNC ،تلفن ، USB و PS/2 را نیز چک می کنند . به تناسب کیفیت عملکرد قیمت هایی متفاوت دارند . این تسترها به دو قسمت عمده تسترها و ریموت تستر تقسیم می شوند که ریموت در انتهای کابل و تستر در ابتدای آن وصل شده و عمل تست را انجام میدهند . نوعا با باطری 9 ولتی کتابی تغدیه می نمایند . برخی از آنها بر روی ریموت نیز نشانگر تست دارند . نشانگرهای این نوع تسترها بصورت چراغ های نورانی کوچک LED با صفحات LCD تک رنگ کوچک می باشد . هنگام تست با تسترها باید مطمئن شد که دو سر لینک به تستر متصل باشد و به کارت شبکه یا سوئیچ در حال کار وصل نباشد در غیر اینصورت ممکن است به تستر صدمه وارد شود .یک تستر که مدت زمان زیادی از ارائه آن در بازار نمی گذرد می تواند طول کابل تحت تست را نیز بر روی نشانگر LCD خود نمایش دهد . البته نسبت به سایر تسترها قیمت بالاتری دارد . مدلهایی از تسترهایی که در شکل می بینید می توانند نقشه کابل را نیز چک نمایند و نوع معمولی با کراس بودکابل را نیز اعلام کنند .

کابل شبکه چهارزوجی

کابل مخصوص شبکه های استار کابل 4 زوج 100 اهمی می باشد که هر دو زوج به هم تابیده شده اند . این کابلها معمولا در بسته بندی های 305 متری ( 1000 Feet)بصورت حلقه ای یا درون کارتن تولید می شوند . کابل شبکه از مهمترین قسمتهای شبکه است که نصب آن هزینه زیادی دارد و در انتخاب آن باید بسیار دقت کرد چرا که انواع تقلبی آن در ظاهر با اصل مطابقت می کند در بازار فراوان است . تشخیص کابل تقلبی از کابل اصلی فقط توسط تسترهای گران قیمت و خاص این منظور امکان پذیر است . کابل ها در انواع رایج Cat5e ، Cat6 و Cat7 در انواع بدون شیلد UTP ، با فویل آلومینیومی FTP و شیلددار STP و گاهی دارای فویل و شیلد SFTP در رنگهای مختلف و با دو نوع ژاکت PVC ، LSZH عرضه می شوند که دومی فاقد هالوژن می باشد و در هنگام آتش سوزی دود سمی تولید نمی کند . سرعت هر دو زوج تاییده از کابلهای شبکه مختلف عبارتند از :
Cat 6 = 250Mhz
Cat 5e = 200Mhz, 350Mhz
Cat 7 = 600Mhz

کابل شبکه کواکسیال

کابل شبکه 50 اهمی دارای مغزی و شیلد مخصوص شبکه های باس قدیمی که اکنون بندرت مورد استفاده قرار می گیرد

کیستون

کیستون به کابل شبکه متصل می شود و یک پورت مادگی Rj – 45 در اختیارما قرار می دهد . کیستون درون قاب پریز شبکه یا درون پچ پنل ماژولار قرار می گیرد . در شبکه های ساخت یافته ابتدا و انتهای هر کابل مفتولی شبکه کیستون قرار می گیرد. در دو نوع بدون حفاظ و با حفاظ فلزی FTP ( برای نصب در محیطهای با نویز بالا و بر روی کابلهای حفاظ دار ) موجود می باشند . کیستون باید متناسب با نوع کابل شبکه انتخاب شود . مثلا هنگامی که کابل شبکه Cat 6 داریم باید از کیستون Cat6 استفاده کنیم .

جوک کرمونی

جگرت بشم
دردات تِ سرم یا (دردات تِ کتمبم)
درد بلات تو سرم.قربون قدت بشم.نفست بشم
کفترومی
قربون قد و بالات بشم
ور دورت بگردم
نوکروتم
پک و پوزته بشم
بلبلو
قربون لنگ و چنگت
میبا بلی یه ماچی ور سر کفتات بکنم
ننو دردا بلات ت مدنگ سرم
دیووونتم
م آخرش تِ رِ مستونم
الایی تصدقت
قربون چشمووا بادمیت بشم
لنگا سیاته با دنیا عوض نمیکنم

پدر سگ چقه دوست میدارم

قربون چشما خمارت
عشقو منی
نمکدون چق نمک داری
ناموسا سِگی هسی هِی
سیا سیا داغت نیا
جگر نیقاته بشم
مرگ تو صورت اونی که تره نمیتونه ببینه،نفسو
خِــــــــراب می خوامت
دردات ت پوزم
می خوامت مرگی
داغت نبینم

بیا ور بغلم

ننو ماشالا نوم خدا ور جونت
تیر غیب ت چشاشو اونی نگا چپ اشت کنه
ت دختر خالا نکبتت ت تکی به ابلفرض
تیر ت اشکمشون بیا بخواین ا گل نازکتر ور ت بگن
ت فق بگو کی جلوت تکچرخ زده م پت پتش میکنم
سیسلالنگو خودمی به ابلفرض
پک و پوزت ناشورم قشنگه
یه پتتم به 100تا ازی انترا خارجکی نمیدم

.

.

.


.

.

.

فقط یه کرمونی میتونه یک جمله با 20فعل بسازه:داشتم می رفتم برم ،دیدم گرفت و رفت نشست،گفتم بذار برم بپرسم ببینم میاد،نمیاد،دیدم میگه نمیخوام بیام،یرم بگیرم بخوابم!!!!

 

.

.

.

.

رئیس جمهور میاد كرمون. مردم بهش میگن دلاور هسته ای :یه دود بگیر خسته ای




حرفه ای ترین نقاشی های سه بعدی


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکسها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture و یا Reload Image را انتخاب كنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عشق و عاشقی

یه پسر بود که زندگی ساده و معمولی داشت
اصلا نمی دونست عشق چیه عاشق به کی می گن
تا حالا هم هیچکس رو بیشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکی رو هم که میدید داره به خاطر عشقش گریه میکنه بهش میخندید
هرکی که می ومد بهش می گفت من یکی رو دوست دارم
بهش می گفت دوست داشتن و عاشقی مال تو کتاب ها و فیلم هاست….
روز ها گذشت و گذشت تا اینکه یه شب سرد زمستونی
توی یه خیابون خلوت و تاریک
داشت واسه خودش راه میرفت که
یه دختری اومد و از کنارش رد شد
پسر قصه ما وقتی که دختره رو دید دلش ریخت و حالش یه جوری شد
انگار که این دختره رو یه عمر میشناخته
حالش خراب شد
اومد بره دنبال دختره ولی نتونست
مونده بود سر دو راهی
تا اینکه دختره ازش دور شد و رفت
اون هم همینجوری واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خیابون
اینقدر رفت و رفت و رفت
تا اینکه به خودش اومد و دید که رو زمین پر از برفه
رفتش تو خونه و اون شب خوابش نبرد
همش به دختره فکر میکرد
بعضی موقع ها هم یه نم اشکی تو چشاش جمع می شد
چند روز از اون ماجرا گذشت و پسره همون جوری بود
تا اینکه باز دوباره دختره رو دید
دوباره دلش یه دفعه ریخت
ولی این دفعه رفت دنبال دختره و شروع کرد باهاش راه رفتن و حرف زدن
توی یه شب سرد همین جور راه میرفتن و پسره فقط حرف میزد
دختره هیچی نمیگفت
تا اینکه رسیدن به یه جایی که دختره باید از پسره جدا میشد
بالاخره دختره حرف زد و خداحافظی کرد
پسره برای اولین بار توی عمرش به دختره گفت دوست دارم
دختره هم یه خنده کوچیک کرد و رفت
پسره نفهمید که معنی اون خنده چی بود
ولی پیش خودش فکر کرد که حتما دختره خوشش اومد
اون شب دیگه حال پسره خراب نبود
چند روز گذشت
تا اینکه دختره به پسر جواب داد
و تقاضای دوستی پسره رو قبول کرد
پسره اون شب از خوشحالیش نمیدونست چیکار کنه
از فردا اون روز بیرون رفتن پسره و دختره با هم شروع شد
اولش هر جفتشون خیلی خوشحال بودن که با هم میرن بیرون
وقتی که میرفتن بیرون فکر هیچ چیز جز خودشون رو نمی کردن
توی اون یه ساعتی که با هم بیرون بودن اندازه یه عمر بهشون خوش میگذشت
پسره هرکاری میکرد که دختره یه لبخند بزنه
همینجوری چند وقت با هم بودن
پسره اصلا نمی فهمید که روز هاش چه جوری میگذره
اگه یه روز پسره دختره رو نمیدید اون روزش شب نمیشد
اگه یه روز صداش رو نمیشنید اون روز دلش میگرفت و گریه میکرد
یه چند وقتی گذشت
با هم دیگه خیلی خوب و راحت شده بودن
تا این که روز های بد رسید
روزگار نتونست خوشی پسره رو ببینه
به خاطر همین دختره رو یه کم عوض کرد
دختره دیگه مثل قبل نبود
دیگه مثل قبل تا پسره بهش میگفت بریم بیرون نمیومد
و کلی بهونه میاورد
دیگه هر سری پسره زنگ میزد به دختره
دختره دیگه مثل قبل باهاش خوب و مهربون حرف نمیزد
و همش دوست داشت که تلفن رو قطع کنه
از اونجا شد که پسره فهمید عشق چیه
و از اون روز به بعد کم کم گریه اومد به سراغش
دختره یه روز خوب بود یه روز بد بود با پسره
دیگه اون دختر اولی قصه نبود
پسره نمیدونست که برا چی دختره عوض شده
یه چند وقتی همینجوری گذشت تا اینکه پسره
یه سری زنگ زد به دختره
ولی دختره دیگه تلفن رو جواب نداد
هرچقدر زنگ زد دختره جواب نمیداد
همینجوری چند روز پسره همش زنگ میزد ولی دختره جواب نمیداد
یه سری هم که زنگ زد پسره گوشی رو دختره داد به یه مرده تا جواب بده
پسره وقتی اینکار رو دید دیگه نتونست طاغت بیاره
همونجا وسط خیابون زد زیر گریه
طوری که نگاه همه به طرفش جلب شد
همونجور با چشم گریون اومد خونه
و رفت توی اتاقش و در رو بست
یه روز تموم تو اتاقش بود و گریه میکرد و در رو روی هیچکس باز نمیکرد
تا اینکه بالاخره اومد بیرون از اتاق
اومد بیرون و یه چند وقتی به دختره دیگه زنگ نزد
تا اینکه بعد از چند روز
توی یه شب سرد
دختره زنگ زد و به پسره گفت که میخوام ببینمت
و قرار فردا رو گذاشتن
پسره اینقدر خوشحال شده بود
فکر میکرد که باز دوباره مثل قبله
فکر میکرد باز وقتی میره تو پارک توی محل قرار همیشگیشون
دختره میاد و با هم دیگه کلی میخندن
و بهشون خوش میگذره
ولی فردا شد
پسره رفت توی همون پارک و توی همون صندلی که قبلا میشستن نشست
تا دختره اومد
پسره کلی حرف خوب زد
ولی دختره بهش گفت بس کن
میخوام یه چیزی بهت بگم
و دختره شروع کرد به حرف زدن
دختره گفت من دو سال پیش
یه پسره رو میخواستم که اونم خیلی منو میخواست
یک سال تموم شب و روزمون با هم بود
و خیلی هم دوستش دارم
ولی مادرم با ازدواج ما موافق نیست
مادرم تو رو دوست داره
از تو خوشش اومده
ولی من اصلا تو رو دوست ندارم
این چند وقت هم به خاطر خودت با تو بودم
به خاطر اینکه نمیخواستم دلت رو بشکنم
پسره همینطور مثل ابر بهار داشت اشک میریخت
و دختره هم به حرف هاش ادامه میداد
دختره گفت تو رو خدا تو برو پی زندگی خودت
من برات دعا میکنم که خوش بخت بشی
تو رو خدا من رو ول کن
من کسی دیگه رو دوست دارم
این جمله دختره همینجوری تو گوش پسره میچرخید
و براش تکرار میشد
و پسره هم فقط گریه میکرد و هیچی نمیگفت
دختره گفت من میخوام به مامانم بگم که
تو رفتی خارج از کشور
تا دیگه تو رو فراموش کنه
تو هم دیگه نه به من و نه به خونمون زنگ نزن
فقط دعا کن واسه من تا به عشقم برسم
باز پسره هیچی نگفت و گریه کرد
دختره هم گفت من باید برم
و دوباره تکرار کرد تو رو خدا منو دیگه فراموش کن
و رفت
پسره همین طور داشت گریه میکرد
و دختره هم دور میشد
تا اینکه شب شد و هوا سرد شد و پسره هم بلند شد و رفت
رفت و توی خونه همش داشت گریه میکرد
دو روز تموم همینجوری گریه میکرد
زندگیش توی قطره های اشکش خلاصه شده بود
تازه میفهمید که خودش یه روزی به یکی که داشت برای عشقش گریه میکرد
خندیده بود
و به خاطر همون خنده بود که الان خودش داشت گریه میکرد
پسره با خودش فکر کرد که به هیچ وجه نمیتونه دختره رو فراموش کنه
کلی با خودش فکر کرد
تا اینکه یه شب دلش رو زد به دریا
و رفت سمت خونه دختره
میخواست همه چی رو به مادر دختره بگه
اگه قبول نمیکرد میخواست به پای دختره بیافته
میخواست هرکاری بکنه تا عشقش رو ازش نگیرن
وقتی رسید جلوی خونه دختره
سه دفعه رفت زنگ بزنه ولی نتونست
تا اینکه دل رو زد به دریا و زنگ زد
زنگ زد و برادر دختره اومد پایین
و گفت شما
پسره هم گفت با مادرتون کار دارم
مادر دختره و خود دختره هم اومدن پایین
مادر دختره خوشحال شد و پسره رو دعوت کرد به داخل
ولی دختره خوشحال نشد
وقتی پسره شروع کرد به حرف زدن با مادره
داداش دختره عصبانی شد و پسره رو زد
ولی پسره هیچ دفاعی از خودش نکرد
تا اینکه مادر دختره پسره رو بلند کرد و خون تو صورتش رو پاک کرد
و پسره رو برد اون طرف و با گریه بهش گفت
به خاطر من برو اگه اینجا باشی میکشنت
پسره هم با گریه گفت من دوستش دارم
نمیتونم ازش جدا باشم
باز دوباره برادر دختره اومد و شروع کرد پسره رو زدن
پسره باز دوباره از خودش دفاع نکرد
صورت پسره پر از خون شده بود
و همینطور گریه میکرد
تا اینکه مادر دختره زورکی پسره رو راهی کرد سمت خونشون
پسره با صورت خونی و چشم های گریون توی خیابون راه افتاد
و فقط گریه میکرد
اون شب رو پسره توی پارک و با چشم های گریون گذروند
مادره پسره اون شب
به همه بیمارستان های اون شهر سر زده بود
به خاطر اینکه پسرش نرفته بود خونه
ولی فرداش پسرش رو زیر بارون با لباس خیس و صورت خونی بی هوش توی پارک پیدا کرد
پسره دیگه از دختره خبری پیدا نکرد
هنوز هم وقتی یاد اون موقع میافته چشم هاش پر از اشک میشه
و گریه میکنه
هنوز پسره فکر میکنه که دختره یه روزی میاد پیشش
و تا همیشه برای اون میشه
هنوز هم پسره دختره رو بیشتر از خودش دوست داره
الان دیگه پسره وقتی یکی رو میبینه که داره برای عشق گریه میکنه دیگه بهش نمیخنده
بلکه خودش هم میشینه و باهاش گریه میکنه
پسره دیگه از اون موقع به بعد عاشق هیچکس نشد

چون به خودش میگفت من یکی رو هنوز بیشتر از خودم دوست دارم و عاشقشم

این قصه تمومی نداره و مختص دخترا نیست . پسرایی هم هستن که بدتر از این دل دخترارو میشکنن .

بیاین 2طرفه نگاه کنیم و قول بدیم که دل کسی نشکنیم اگر کسی رو دوست نداشتیم از همون اول بگیم ونه قصر رویایی طرف رو با یک تلنگر خراب کنیم.

قول می دهم به هیچ عشقی نخندم.ای خدا مواظبم باش . اگر خندیدم تو ببخش . کاش یه روزی همه بفهمن چقد بده دل کسی و بشکننه. چقد بده به کسی که دوسش داری بگی دوستت دارم می خوام با تو تا اخر عمر باشم اون بگه نه!

خدایا دل ، دلشکنان را تو بشکان

جملات جالب و کوتاه

 

 

دیگه کم کم هوا داره سرد میشه

ازدست دعوا با بابامون سر کولر راحت میشیم

اما باید خودمونو واسه مسابقات کم و زیاد کردن بخاری آماده کنیم !

.

.

.

خلاصه ی شرایط و ضوابط گارانتی اجناس در ایران

به هر دلیلی اگر خراب بشود شامل گارانتی نمی شود !

.

.

.

امروز تو خیابون یکی گول ظاهرمو خورد :(

من الان دیگه گول ظاهر ندارم :(

.

.

.

بچه که بودیم وقتی یه نفر میگفت “عزیزم”

سریع میگفتیم برات پشکل بریزم؟

بعدشم هار هار میخندیدیم غافل از اینکه رسما خودمون رو به بُز تشبیه کردیم!

یه همچین بچه های داغونی بودیم :|

.

.

.

دیدین بعضیها عادتشونه رو چمن که نشستن

همینجوری چمن هارو میکنن

اینا یه بز درونم دارن !

.

.

.

امروز به مامانم گفتم ناهار چی داریم؟

گفت مروری بر رویدادهای هفته :|

.

.

.

این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود

قضیه اش چی بوده اصلا

بالاخره چی شد !؟

.

.

.

یه خردادی هیچ وقت پشت سرشو نگاه نمیکنه

چون طاقت دیدن غش و ضعف خاطرخواهاشو نداره

که بعد از رد شدنش حالشون بحرانی میشه !

.

.

.

به سلامتی همه کسایی که یه روزی یه حلقه ای رو خریدن برای تعهد

ولی حلقه شون موند و آدمش نموند :|

.

.

.

یکی از بهترین سرگرمی های ما در دوران کودکی

این بود که یه متر آهنی برداریم سعی کنیم بیشتر ببریمش بالا طوری که نشکنه !

به اندازه متراژی که بالا رفته رکورد ثبت میشد

لذتی داشت در حد PES 2013 !

.

.

.

زنبوره اومده نزدیک داداشم که ۱۰ سالشه

برگشته میگه تورو خدا منو نیش نزن من محصولات شمارو خیلی دوست دارم :|

.

.

.

هیچی به اندازه داشتن یک رفیق تنبل تر ازخودت

به ادمیزاد اعتماد به نفس نمیده !

.

.

.

جملات جالب و کوتاه

بعضی از ادما خیلی بیشعورن

به بیشعوری این جمله :

خیلی حوصلم سر رفته بود ، دیگه به تو زنگ زدم !

.

.

.

من واقعا نمی دونم این مخترع جانونی هدفش از اختراع این وسیله چی بوده ؟

اولین جایی که تو خونه ما نون کپک میزنه جانونیه !

.

.

.

تبریک تولد دخترا:عزیزم به دنیا اومدنت مبارک…

وای مرثی

تبریک تولد پسرا:نره خر روز نحس تولدت مبارک…

باشه جنازه

.

.

.

غم‌انگیزترین ماجرا همین قصه جدایى آدمیزاد از رختخوابه

بخصوص اگه مجبور باشى در یک صبح سرد و بى‌روح پاییزى خونه رو ترک کنى.

اشک آدمو در میاره لامصب

.

.

.

قشنگیه لیــاقــــت اینه که

همه نمیتونن داشته باشن !

.

.

.

آقا من چن سال پیش رمز موفقیتمو عوض کردم

الان هر کاری میکنم یادم نمیاد

۳ بارم اشتباه زدم بلوک شد :|

میشه زندگیمو بسوزونم یکی دیگه بگیرم !؟

.

.

.

امروز یه نقشه گنج کشیدم دادم دست داداش کوچیکم که ۵ سالشه

اونم از صبح کل خونه رو سه بار گشته ولی چیزی پیدا نکرده…

بیچاره الان از خستگی بیهوش شده

لامصب کرم ریختن به هر سن وسالی حال میده :دی

.

.

.

 فکر کنم دارم بابا می شم

الان چند شبه بیدار می شم کولر رو خاموش می کنم!

.

.

.

این روزا غصه ها یکی یکی نمیان

آژانس میگیرن همگی باهم میان !

.

.

.

تا حالا دقت کردین هرچی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره

برنامه ی درحال پخش عذاب آور تره !

 

.

.

.

پی پی پینوکیو پدر ژپتو، هِی، گُ گُ گُربه نره روباه مکار، هِی !

از جمله تفریحات سالم زمان ما

.

.

.

لذتی که در عفو هست دو برابرش در انتقام هست !

.

.

.

آدم ها هرگز نمیخواهند بفهمند

ارزش رفاقت خیلی بیشتر از رقابت است

.

.

.

اومدم خودکشی کنم همینجوری رفتم وسط اتوبان

آقا ماشینا منو دریبل میزدن و رد میشدن

یکیشون برگشت گفت مرتیکه مگه قیمت دلار دستت نیست

لوازم یدکی گرون شده ؟

هیچی دیگه ، دپرس شدم برگشتم

.

.

.

از اینکه فرزندانم در آینده چه مامان باحالی دارند واقعا بهشون غبطه میخورم !

.

.

.

فـــقط کـــافیـــه چــــیزی رو نــــخواید

قطـــعا بـــه اون مــــیرسـید

تجربه دارم که میگم هاااا :|

.

.

.

لذتی که در کندن دوتا برگه سفید وسط دفتر درس بود در ۲۰ گرفتن هم نبود !

.

.

.

دوستم اس ام اس داده واسه امتحان فردا خوندی؟

من: نه، کار داشتم نرسیدم. تو خوندی ؟

دوستم: نه دیگه، من هر وقت نمی خونم

بهت مسیج میدم که تو هم بگی نخوندم خیالم راحت شه

.

.

.

پسرای عزیز خوب به دخترایی که میشناسیدشون نگاه کنید

و یه نشونه پاک نشدنی توشون پیدا کنید چند وقت دیگه لوازم آرایش گرون میشه دیگه

نمیشناسیدشوناااااااا از من گفتن بود.

.

.

.

اه اه تا حالا شده بری مهمونی

بعد موقع احوالپرسی و دست دادن ۲ نفر با هم

دستشون و بیارن جلو واسه روبوسی

یعنی پیدا کردن دو راهی های سخت زندگی بهتر اون لحظست

که باید دست مبارک و بدی یکیشون !

.

.

.

شما یادتون نمیاد

آسیاب بشین میشینم ، آسیاب پاشو پامیشم

 آسیاب بچرخ میچرخم ، آسیاب پاشو ،پا نمیشم

 جوون ننه جون ، پا نمیشم

جونه  قفل چمدون  پامیشم …

آسیاب تند ترش کن ، تندتر تندترش کن !

 

.

.

.

ماکه یه دلارم نداریم بخوایم غصه شو بخوریم

مشکل من تن ماهیه که از ١٨٠٠ شد ۴٠٠٠ تومن! تن ماهیم وارد میکنن مگه؟!

.

.

.

خدا دو گوش داد یه زبون که یکی بگی دوتا بشنوی

البته برای مواقع ضروری ۲تا دست و ۲تا پا هم داده

که اگه طرف خفه نشد انقد بزنی تا جونش در بیاد …

والا !

.

.

.

سقف آرزوهای ما

کف آرزوهای دیگری است

دنیا به طور ناجوانمردانه ای آپارتمان است !

.

.

.

 راستی

اگه ۲۰۱۲ دنیا تموم میشه پس چرا pes 2013 اومده ؟

.

.

.

بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم دبستان خوردم

وقتی که فهمیدم جایزه هارو مامانم میخریده میداده به معلما!

.

.

.

یه سری لذت‌ها هم مختص ایرانه

مثلا یه پول پاره‌پوره رو یجوری به یه راننده‌ای ، بقالی… بدی ازش خلاص شی.

آدم احساس پیروزی می‌کنه !

.

.

.

بلند باش

لاغر باش ،

کوتاه باش !

چاق باش ….

کچل باش ؛

بی سواد باش !

پرفسور باش ،

اما تو رو خدا بی شعور نباش ….

شعور داشته باش !

شعور محبت دیدن …

شعور محبت کردن … !!!

.

.

.

یکی از سخت ترین بازه های زندگی :

اینه که تصادفاً با یه آشنا بشینی تو تاکسی!!

 هی منتظر می مونی ببینی که اون کرایه ی تورو هم حساب میکنه

یا خودت باید دست به جیب شی !

.

.

.

داییم از سر کار اومده جورابشو در آورده بو کرده

میگه :نه خیلی بوش تند نیست ،

فردا هم میپوشمشو هیچی دیگه گذاش تو کمدش! :|

اصلا پاکیزگی درحد دونگ هی!!

.

.

.

اعتماد کردن به بعضیا تو این دنیا مثل فتح کردن قله اوِرِست با دمپایی ابری میمونه !

.

.

.

العان از یه سوئدی بپرسی تورم یعنی چی؟

مثله گاو نگات میکنه. سطح اطلاعاتتون رو دست کم نگیرین بابا !

 

.

.

.

 طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی تو تلویزیون اومده می گه توصیه من به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند
خودِ لامصبت آخه با نون و پنیر اینجوری شدی؟

.

.

.

 از مارمولک له شده زشت تر، پسربچه تو سن بلوغه. اصلا مثل کوبیسم می مونه، هیچیش به هیچیش نمیاد

.

.

.

 دیشب که خوب می خوردین این چی چیه آوردین؟
(گروه بانوان در مراسم پاتختی در هنگام باز کردن کادو)

.

.

.

 زندگی همیشه در جریانه ولی ما رو در جریان نمی ذاره!

.

.

.

 جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار، من دلم آی فون 5 می خواهد.

.

.

.

 یه سوال ذهن منو مشغول کرده
چرا شلوار سفید می پوشی خاکی میشه رنگش سیاهه؟
ولی وقتی شلوار مشکی می پوشی خاکی میشه رنگش سفیده؟

.

.

.

 یکی می ره به شیرینی فروشه می گه این شیرینی کشمشیا چرا توش کشمش نیست؟
یارو میگه شما شیرینی ناپلئونی می خرین لای هر کدومش ناپلئونه؟

.

.

.

 اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم، اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!

.

.

.

 یکی از بزرگترین لذت های دوران کودکیم این بود که دستمو تا آرنج بکنم تو کیسه برنج! آی حال می داد.

.

.

.

 اینایی که با یه جمله مسیر زندگیشون عوض میشه، فرمون زندگیشون هیدرولیکه فک کنم

.

.

.

 «شام چی درست کنم؟»
اولین جمله مامانم در حین جمع کردن سفره ناهار

.

.

.

 بابابزرگم لپ تاپم رو دیده می گه چندتا قُوّه می خوره؟!

.

.

.

 همه نیمه گمشده و مکمل شونو پیدا کردن ،ما هنوزمتمم مون روهم ندیدیم!
به 30 درجه هم راضی شدیم دیگه! نبود؟ یه 10 درجه ... !؟

.

.

.

 پسورد وایرلسمو دو روزه عوض کردم کلا محبوبیتمو تو همسایه ها از دست دادم! یکی یکی سرد و سردتر می شن. نگرانم دسته جمعی یه حرکتی بزنن.
امروز یکیشون بلند به اون یکی می گفت نامرد نذاشت فیلممو کامل دانلود کنم!

.

.

.

 تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث می کردن.
اولی: برو بابا! دومی: به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی می گی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم!

.

.

.

 فکر کنم دارم بابا می شم ... الان چند شبه بیدار می شم کولرو خاموش می کنم!

.

.

.

 هر وقت احساس کردی خیلی بالایی چند تا نارگیل واسه من و بچه ها بنداز پایین!

.

.

.

 یه زمانی وقتی به رفیقت فحش ناموس می دادی حکم مرگتو امضا می کردی، الان میزان صمیمیت و رفاقتتو نشون می دی.

.

.

.

 ضربه روحی که یخچال خالی به من وارد می کنه، عشق دوران جوونیم نتونست وارد کنه.

.

.

.

 تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد مرغ است.

.

.

.

 یک بنده خدایی می گفت: حالا درسته ما قصد ازدواج نداریم ولی خب آخه یه خواستگار نباید بیاد برامون؟

.

.

.

 یه بار یه دویستی دادم به گدائه، گدائه گفت: خدای نکره یه وقت لازمت نشه؟!

.

.

.

 یارو دو دقیقه پیش زنگ زده خونه به جای اینکه من بگم شما، اون میگه شما؟ منم گفتم ببخشید اشتباه برداشتم!

.

.

.



 یه روز رفتم شلوار بخرم فروشنده یه شلوار آورد خوب نبود. گفتم این خیلی خزه، مگه اسکلم اینو بپوشم؟
فروشنده از پشت پیشخون اومد اینور دیدم همون شلوار پای خودشه!

.

.

.

 بزرگترین مقامی که تا امروز بهش رسیدم وقتی بود که دبستان می رفتم و مامور آبخوری شدم.

.

.

.

 آیا می دونین اولین کسی که عبارت «مردا همه مثل همن» رو به کار برد، یه زن چینی بود که شوهرشو تو بازار گم کرده بود؟

.

.

.

 اگه قراره با دمپایی ابریِ خیس تو دهنِ کسی زده بشه، اون کسی نباید باشه جز پسری که با صدای بچگونه حرف می زنه!

.

.

.

 پسرخالم کلاس دوم تو امتحانشون یه سوال داشتن که گفته بود: آیا می دانید رود هیرمند به کدام دریا می ریزد؟ اینم نوشته بود: بله می دانم!
معلم خوشش اومده بود نمره کامل داده بود.

.

.

.

 به کافه چی گفتم همان همیشگی ...
گفت زر نزن، مثل آدم بگو چی می خوری!

Please bring rain

Please bring rain
I'm thirsty
I'm tire
able to wash my sins
Now put the newly born

جو ک

اس ام اس های طنز ضد حال به خانمها  www.taknaz.ir

فقط برای طنز :  آقایون جو گیر نشن!

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود
.

.

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره
.
.
.
یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

.

.

.

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

.
.

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن
.
.


 

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

1320226778 بنر

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی
.
.
شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره

.
.

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

.
.

سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.

ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت
.
.
غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا

زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه
.
.
پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!

.
.
پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم
دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

.

.
.
۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند

تعبیر: قحطی شوهر در راه است
.
.
بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

.
.

نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

.
.
هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.
.
.
دغدغه های پسر جوان :
کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …
دغدغه های دختر جوان :
لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!

.
.

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟
مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

.
.

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.

1320226778 بنر

اس ام اس های طنز ضد حال به آقایان

اس ام اس های طنز ضد حال به آقایان www.taknaz.ir

آدما می تونند پسر باشن اما پسرا نمی تونند آدم باشن

::
::

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم
::
::

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون  استفاده میکنن
::
::

حرفی نیست که زن ها کودن هستند،اما انها برای این اینطور افریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!
::
::

[ زی ذی نامه ]
الهی ! به‎ ‎مردان درخانه ات.  به آن زن ذلیلان فرزانه ات .
به آنانکه در بچه داری تکند. یلان عوض کردن پوشکند .
به آنانکه باذوق وشوق تمام . به مادرزن خود بگویند : مامان .
به آنانکه  دامن رفو میکنند. زبعد رفویش اتومیکنند.
به آن قرمه سبزی پزان قدر . به آن مادران به ظاهرپدر .
الهی ! به آه دل زن ذلیل .  به آن اشک چشمان ممد سبیل !
که ما را براین عهد کن استوار! ازاین زن ذلیلی مکن برکنار.

::
::

بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه  بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!

::
::
قلب دخترامثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل ۵ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره

::
::
گفت مردی به همسرش روزی…. من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر…. تو بمیری برای من کافیست

::
::

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱) اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲) اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳) اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

::
::
زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!(دوریس دی)

::
::
قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

::
::
اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

::
::
همسر یه تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه : غصه نخور عزیزم ، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زن میگه : خوب همین عصبیم میکنه دیگه!

1320226778 بنر

می گن مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر میکنند ، اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ می کنند.
::
::

مرد : قسم می خوری که منو به خاطر پولهام دوست نداری؟ زن : هزار تومن بده تا قسم بخورم!

::
::

چرا مردها از زنهای خوشگل بیشتر از زنهای باهوش خوششون میاد؟
چون قدرت چشمهاشون بیشتر از قدرت مغزشونه
::
::

پسر:خیلی دوست دارم تو چی؟دختر:اگه دوستت نداشتم بهت زنگ نمیزدم که بگم از این ساعت به بعد بیرون نری اخه نمیخوام از دستت بدم الان ساعت جمع اوری ‍‍زباله هاست
::
::

زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینکه چشمهاتو درمی‌آرم!
::
::

ببین خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده میکنند ولی زنها از سی هزار کلمه . دیدی؟ ثابت شد شما زنها بیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟ خانم : هیچ هم همچنین چیزی نیست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره …! ببخشید چی گفتی؟؟
::
::

بهترین انتقام از زنی که شوهرتون را از چنگتون در آورده چیه؟
بذارین شوهرتون مال او?زن بمونه
::
::
فرق بین یک مرد باهوش و هیولای لاک نس چیه؟
هیولای لاک نس تا به حال چند بار دیده شده

::
::

فرق یک مرد با یک گربه چیه؟
یکیشون یه موجود دله است که بی چشم و روئه و براش مهم نیست که کی بهش غذا میده ، اون یکی یه حیوان ملوس خانگیه
::
::

فرق باطری با مرد چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مرد هیچ چیز مثبتی نداره
::
::

فالگیر : فردا شوهرتون میمیره
زن : اینو که خودم میدونم . بهم بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟
::
::

وقتی یه زن میبینه که شوهرش داره زیکزاک تو حیاط میدوه باید چیکار کنه؟
هیچی ، باید بهتر هدف بگیره و به شلیک کردن ادامه بده
::
::

انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) امریکایی: یه زن داره یه دوست دختر(دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بیشتر دوست داره)

زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده
::
::
چرخه ی زندگی مردهای امروزی: بچگی : مامان ذلیل جوانی: دوست دختر ذلیل میان سالی: زن ذلیل پیری: بچه ذلیل مرگ: ذلیل مرده
::
::

شباهت آقایون با آگهی بازرگانی چیست؟ شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیزی برای زمانی بیش از ۶۰ ثانیه دوام نمی آورد
::
::

با شوهر خود نیز مثل‌ یک کتاب‌ رفتار کنید ، فصلهای‌ خسته‌ کننده‌ آن‌ را اصلا نخوانید . (( سونی‌ اسمارت ))
::
::

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد
::
::
لیلی شدم مجنون شدی ، شیرین شدم فرهاد شدی ، حوا شدم بعید میدونم آدم بشی .
::
::

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین BF؟ میگه: آخه مخفف کلمات: بدبخت فلک زده است!
::
::

می دونید سریعترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه
::
::

مواد لازم برای درست کردن مرد:مواد خود را حرام نکنید… مرد ها درست شدنی نیستند
::
::

دقت کردید که همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!
::
::

چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟

معمولا” باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند


هفت سین it

سلام این پست میخوام هفت سین it براتون بندازم می دونم دیر شده ولی این هفت سین امسال ما سرکار انداختیم . فکر کنم بد نشده 


تـداوم یك زنـدگی

این یـک داستـان واقـعی است


اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت. می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم. چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم. خونه، 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.
زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد.
فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست. وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز اینکه در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم. اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم. دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود. اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرم و راه ببرم!

خیلی درخواست عجیبی بود. با خودم فکر کردم حتما داره دیوانه می شه. اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره.
مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم. رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت. من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود.
با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سال هاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چند تا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود. لابلای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صیمیت داره بیشتر و بیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم. با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد.
یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند. با صدای آروم گفت: لباس هام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کرد. انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود. انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم.
همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست های اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.
اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم. نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. "دوی" در رو باز کرد و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام. این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.
من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو رو با پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه و امیدوارم که فقط مرگ مارو از هم جدا کنه ...


درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ماها هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره ولی در بعضی مواقع از اونها غافل هستیم. مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد برده اید رو یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه.

به عشق عادت نكنید بلكه با عشق زندگی كنید
این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید ...

یک پست پر از خواب

سلام بر دوستان سرحال و سرزنده و دوست داشتنی
:x lovestruck
:x lovestruck

 
قبل از هر چیز بگم که اگر اول صبح دارید این پست را میبینید

 
دست نگه دارید!

 
ببندینش و برید شب چک کنید... مخصوصا کارمندان عزیز

 
از ما گفتن بود...

 
امروز در حالی دارم این پست را  میفرستم که وحشتناک خوابم میاد!!

 
چون دیشب یه اتفاق بد افتاد و نتونستم بخوابم و صبحم که اومدم سر کار... دیگه خودتون میتونید قیافمو تصور کنید!

 
واسه همین این عکسای خواب آلود رو واستون گذاشتم

 
امیدوارم خوشتون بیاد

 
ولی دقت کردید آدما تو خواب خیلی دوست داشتنی تر هستن؟؟؟

 
   
عکس های زیر هم تقدیم به دانشجوهای عزیز که با انرژی فراوان دارن ترم جدید رو شروع میکنن:

 

این من خودم

با کسی باشید که از شما کینه به دل نگیرد ، حرف نزدن با شما را طاقت نیاورد  و بترسد از روزی که شما را از دست بدهد.



یک رابطه خوب زمانی است که پذیرای گذشته پشتیبان امروز و  مشوق فردایتان باشد

موفقیت

پيشنهادهايي براي فراموش كردن گذشته
آسان نيست، اما راه‌هاي عملي وجود دارد كه كمكتان كند گذشته‌تان را فراموش كنيد. اما قبل از اينكه با گذشته خداجافظي كنيد، لازم است با خاطرات و تجربياتتان روبه‌رو شويد.

فراموش کردن گذشته می تواند کنار آمدن با مرگ، طلاق یا برهم خوردن رابطه ها را شامل شود. توصیه هایی که برایتان آورده ایم کمکتان می کند با گذشته خداحافظی کنید و به سمت آینده پیش روید.

فراموش کردن گذشته، چه به معنای ترک یک رابطه عادتی یا سوگواری از مرگ عزیزی باشد یکی از سخت ترین کارهاست. حتی با اینکه آن رابطه ، رابطه ای ناسالم بوده اما هنوز هم برای جدا شدن از آن مشکل دارید.

آسان نیست، اما راه های عملی وجود دارد که کمکتان کند گذشته تان را فراموش کنید. اما قبل از اینکه با گذشته خداجافظی کنید، لازم است با خاطرات و تجربیاتتان روبه رو شوید.

قدم هایی برای فراموش کردن گذشته

1 - بنویسید، حرف بزنید، طراحی کنید، نقاشی کنید، وگرنه به دام خاطراتتان می افتید. فراموش کردن گذشته یعنی احترام گذاشتن به خاطراتتان.

2 - احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناک را با شستن آنها از ذهنتان فراموش کنید – شاید در طول آن احساس وحشتناکی داشته باشید اما بعد از آن آرام و راحت خواهید شد. با زندگی کردن دوباره با آن خاطرات، فراموششان کنید.

3 - در صورت امکان به عقب برگردید و با آدم هایی که در آن خاطرات کنارتان بودند صحبت کنید. فراموش کردن گذشته می تواند به معنی برگشتن به گذشته باشد.

4 - احساسات واقعی تان را تقسیم کنید؛ اگر درست بود اعتراف کنید. فراموش کردن گذشته به معنی ابراز احساساتتان است. اگر لازم است با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید گناه و خجالت ناشی از آن را گردن بگیرید.

5 - اگر لازم است عذرخواهی کنید و بخشش بطلبید. فراموش کردن گذشته به معنی آسیب پذیر بودن است.

6 - با میل غیرقابل کنترل خود به خوردن غذا یا نوشیدن مشروبات الکلی مقابله کنید، درغیراینصورت به خودتان صدمه خواهید زد. فراموش کردن گذشته یعنی دفن کردن غرورتان.

7 - فراموش کردن یک عزیز – چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته اید، چه خواهر یا برادر از دست رفته و چه یک حیوان خانگی، فراموش کردن کار سختی است.

باید بپذیرید که نمی توانید برای تغییر گذشته کاری کنید. هر چه در توان داشته اید را انجام داده اید. وقتی با شکست مواجه می شوید، بدانید که تا جاییکه می توانسته اید خوب، مهربان و موثر بوده اید. اگر می بایست به عقب برگردید، کار متفاوت تری نمی توانستید انجام دهید زیرا هر چه در توانتان بوده را همان موقع انجام داده اید و همه چیز تمام شده است. گذشته را فراموش کنید.

8 - خودتان را بخاطر اشتباهاتتان ببخشید. فکر کردن به کارهایی که می توانستید یا باید انجام می دادید، بی تاثیر و ناسالم است. اگر می خواهید با اشتباهات یا شکست هایتان کنار بیایید، باید بتوانید خود را ببخشید.

9 - مراقب افکارتان باشید. وقتی می بینید که مشغول فکر کردن به گذشته هستید، به آرامی افکارتان را به زمان حال برگردانید.

10 - به ذات و طبیعت زمان اعتماد کنید. مطمئن باشید به مرور زمان التیام یافته و پیش می روید. زخم هایتان به تدریج رویه بسته و خیلی زود فقط جای آن باقی می ماند—البته به شرطی که بتوانید گذشته را رها کنید.

11 - با افراد جدید وارد رابطه شوید. لازم نیست دایره دوستانتان را به کل عوض کنید؛ می توانید یک دوستی تازه با یکی از همکارانتان برقرار کنید یا همسایه تان را برای صرف قهوه دعوت کنید. اگر درمورد اینکه مشغول کنار آمدن با شکست هایتان هستید برای او حرف بزنید، خیلی بهتر خواهید توانست با گذشته دردناکتان خداحافظی کنید.

12 - در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید. خیلی مهم است که درد و ناراحتی خود را تقسیم کنید اما به همان اندازه هم مهم است که علاقه تان به زندگی دیگران را نشان دهید. رها کردن گذشته یعنی رها کردن خودتان.

13 - دنیایی تازه را تجربه کنید. در یک رشته جدید ثبت نام کرده و برای آموزش بروید. برای فراموش کردن گذشته، باید بتوانید از جهت های تازه ای به زندگی نگاه کنید.

وقتی می خواهید شریک زندگی خود در گذشته را فراموش کنید، باید جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است با هم وقت بگذرانید یا باید به کلی او را فراموش کنید. شاید هنوز دوستش داشته باشید و افکار و احساساتتان درمورد او هنوز پیچیده باشد. ایجاد یک وقفه عاقلانه ترین کاری است که می توانید انجام دهید—شاید بتوانید با این وقفه او را به کلی فراموش کنید.

عشق حسی است مخصوص بیابانی ها

تـا شب زلـف تـو سرفـصل غـزل خوانی‌هـاست

زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست

 

بــــا تــــو مــن  پـنـجـــره‌ای رو بــه طـراوت دارم

کــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست

 

طـعـم تـصنـیـف تــو در  بـــــاور بـلـبـل  پـیـچـیـد

کـه سـحر تـا بـه سـحر محو غزل خوانی‌هاست

 

از تــو روزی خــبـــــری  داد نــسیـمی و هــنــوز

کـــوچــه نــورانـی انــبــوه چـراغــانی‌هـــــاست

 

زورق شـعر مـن از چـشم تــو بــیـرون نــــــــرود

رام دریــا نــشدن مـنــطق طــوفــانــی‌هــاست

 

مـن بـه کــفـری کــه تـو پــیغـمـبر آنـی شـادم

گـرچـه دنــیا پـر انــواع مـسلـمانــیهـــــــــاست

 

آی مــجــنون خــیــابـــان ســلامــت بـــــــرگرد

عشق حسی است که مخصوص بیابانی‌هاست

 

مــن در آغــوش سلامت گــل بـاغـی نــشدم

ایــن غـزل‌هــا هــمه پــرورده ی ویـرانی‌هاست

 

 

تمرین امروز من

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .