نامه سر گشاده معصومه خدادادی
روزگاری من دوستی داشتم . بسیار صمیمی بهترین دوست کلی شوخی ، سرکار گذاشتن ، روزای خوش ، روزهای غمگین ، چه خاطراتی .
تا کاردانی تموم شد و من کارشناسی قبول شدم و ازتو دور شدم . بازم ممنون بهم سر زدی و اون روز که بدترین اتفاق که تو زندگی آدم نباید بیفته تو زندگی من افتاد و تو پشت سرش تو هم رفتی و خوب رفتی و من اونقد شکستم من نه همه خانواده من و تو نبودی بعد یه مدت تو زنگ زدی
معصومه : سلام خوبی فاطمه
فاطمه : سلام مرسی
معصومه : امروز روز عقدمه دعوتی تو هم بیا
فاطمه : شما
"اینقد که نبودت طولانی شده بود من دیگه نشاخته بودمت "
معصومه : منم معصومه ........ امشب منتظرم
فاطمه : خوشبخت باشید
معصومه: خداحافظ
فاطمه : خداحافظ
و گذشت و گذشت و گذشت
یکی و دو ماه پیش تو آمدی تو وبلاگ من نظر نوشتی و یه ایمیلم برام گذاشته بودی
معصومه کاش اون ایمیل تو باز می کردی
ببینی چندتا ایمیل از من داری
ببینی توش شماره تماسم بود
دوباره معصومه زود قضاوت کردی
ولی شماره خونه ما همون قدیمی است اگه یادت باشه اگرم نیست بازم تو ایمیل برات نوشتم .
لطفا سریع تصمیم نگیریم ، حکم ندیم. اجرا نکنیم.