جملات جالب و کوتاه

 

 

دیگه کم کم هوا داره سرد میشه

ازدست دعوا با بابامون سر کولر راحت میشیم

اما باید خودمونو واسه مسابقات کم و زیاد کردن بخاری آماده کنیم !

.

.

.

خلاصه ی شرایط و ضوابط گارانتی اجناس در ایران

به هر دلیلی اگر خراب بشود شامل گارانتی نمی شود !

.

.

.

امروز تو خیابون یکی گول ظاهرمو خورد :(

من الان دیگه گول ظاهر ندارم :(

.

.

.

بچه که بودیم وقتی یه نفر میگفت “عزیزم”

سریع میگفتیم برات پشکل بریزم؟

بعدشم هار هار میخندیدیم غافل از اینکه رسما خودمون رو به بُز تشبیه کردیم!

یه همچین بچه های داغونی بودیم :|

.

.

.

دیدین بعضیها عادتشونه رو چمن که نشستن

همینجوری چمن هارو میکنن

اینا یه بز درونم دارن !

.

.

.

امروز به مامانم گفتم ناهار چی داریم؟

گفت مروری بر رویدادهای هفته :|

.

.

.

این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود

قضیه اش چی بوده اصلا

بالاخره چی شد !؟

.

.

.

یه خردادی هیچ وقت پشت سرشو نگاه نمیکنه

چون طاقت دیدن غش و ضعف خاطرخواهاشو نداره

که بعد از رد شدنش حالشون بحرانی میشه !

.

.

.

به سلامتی همه کسایی که یه روزی یه حلقه ای رو خریدن برای تعهد

ولی حلقه شون موند و آدمش نموند :|

.

.

.

یکی از بهترین سرگرمی های ما در دوران کودکی

این بود که یه متر آهنی برداریم سعی کنیم بیشتر ببریمش بالا طوری که نشکنه !

به اندازه متراژی که بالا رفته رکورد ثبت میشد

لذتی داشت در حد PES 2013 !

.

.

.

زنبوره اومده نزدیک داداشم که ۱۰ سالشه

برگشته میگه تورو خدا منو نیش نزن من محصولات شمارو خیلی دوست دارم :|

.

.

.

هیچی به اندازه داشتن یک رفیق تنبل تر ازخودت

به ادمیزاد اعتماد به نفس نمیده !

.

.

.

جملات جالب و کوتاه

بعضی از ادما خیلی بیشعورن

به بیشعوری این جمله :

خیلی حوصلم سر رفته بود ، دیگه به تو زنگ زدم !

.

.

.

من واقعا نمی دونم این مخترع جانونی هدفش از اختراع این وسیله چی بوده ؟

اولین جایی که تو خونه ما نون کپک میزنه جانونیه !

.

.

.

تبریک تولد دخترا:عزیزم به دنیا اومدنت مبارک…

وای مرثی

تبریک تولد پسرا:نره خر روز نحس تولدت مبارک…

باشه جنازه

.

.

.

غم‌انگیزترین ماجرا همین قصه جدایى آدمیزاد از رختخوابه

بخصوص اگه مجبور باشى در یک صبح سرد و بى‌روح پاییزى خونه رو ترک کنى.

اشک آدمو در میاره لامصب

.

.

.

قشنگیه لیــاقــــت اینه که

همه نمیتونن داشته باشن !

.

.

.

آقا من چن سال پیش رمز موفقیتمو عوض کردم

الان هر کاری میکنم یادم نمیاد

۳ بارم اشتباه زدم بلوک شد :|

میشه زندگیمو بسوزونم یکی دیگه بگیرم !؟

.

.

.

امروز یه نقشه گنج کشیدم دادم دست داداش کوچیکم که ۵ سالشه

اونم از صبح کل خونه رو سه بار گشته ولی چیزی پیدا نکرده…

بیچاره الان از خستگی بیهوش شده

لامصب کرم ریختن به هر سن وسالی حال میده :دی

.

.

.

 فکر کنم دارم بابا می شم

الان چند شبه بیدار می شم کولر رو خاموش می کنم!

.

.

.

این روزا غصه ها یکی یکی نمیان

آژانس میگیرن همگی باهم میان !

.

.

.

تا حالا دقت کردین هرچی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره

برنامه ی درحال پخش عذاب آور تره !

 

.

.

.

پی پی پینوکیو پدر ژپتو، هِی، گُ گُ گُربه نره روباه مکار، هِی !

از جمله تفریحات سالم زمان ما

.

.

.

لذتی که در عفو هست دو برابرش در انتقام هست !

.

.

.

آدم ها هرگز نمیخواهند بفهمند

ارزش رفاقت خیلی بیشتر از رقابت است

.

.

.

اومدم خودکشی کنم همینجوری رفتم وسط اتوبان

آقا ماشینا منو دریبل میزدن و رد میشدن

یکیشون برگشت گفت مرتیکه مگه قیمت دلار دستت نیست

لوازم یدکی گرون شده ؟

هیچی دیگه ، دپرس شدم برگشتم

.

.

.

از اینکه فرزندانم در آینده چه مامان باحالی دارند واقعا بهشون غبطه میخورم !

.

.

.

فـــقط کـــافیـــه چــــیزی رو نــــخواید

قطـــعا بـــه اون مــــیرسـید

تجربه دارم که میگم هاااا :|

.

.

.

لذتی که در کندن دوتا برگه سفید وسط دفتر درس بود در ۲۰ گرفتن هم نبود !

.

.

.

دوستم اس ام اس داده واسه امتحان فردا خوندی؟

من: نه، کار داشتم نرسیدم. تو خوندی ؟

دوستم: نه دیگه، من هر وقت نمی خونم

بهت مسیج میدم که تو هم بگی نخوندم خیالم راحت شه

.

.

.

پسرای عزیز خوب به دخترایی که میشناسیدشون نگاه کنید

و یه نشونه پاک نشدنی توشون پیدا کنید چند وقت دیگه لوازم آرایش گرون میشه دیگه

نمیشناسیدشوناااااااا از من گفتن بود.

.

.

.

اه اه تا حالا شده بری مهمونی

بعد موقع احوالپرسی و دست دادن ۲ نفر با هم

دستشون و بیارن جلو واسه روبوسی

یعنی پیدا کردن دو راهی های سخت زندگی بهتر اون لحظست

که باید دست مبارک و بدی یکیشون !

.

.

.

شما یادتون نمیاد

آسیاب بشین میشینم ، آسیاب پاشو پامیشم

 آسیاب بچرخ میچرخم ، آسیاب پاشو ،پا نمیشم

 جوون ننه جون ، پا نمیشم

جونه  قفل چمدون  پامیشم …

آسیاب تند ترش کن ، تندتر تندترش کن !

 

.

.

.

ماکه یه دلارم نداریم بخوایم غصه شو بخوریم

مشکل من تن ماهیه که از ١٨٠٠ شد ۴٠٠٠ تومن! تن ماهیم وارد میکنن مگه؟!

.

.

.

خدا دو گوش داد یه زبون که یکی بگی دوتا بشنوی

البته برای مواقع ضروری ۲تا دست و ۲تا پا هم داده

که اگه طرف خفه نشد انقد بزنی تا جونش در بیاد …

والا !

.

.

.

سقف آرزوهای ما

کف آرزوهای دیگری است

دنیا به طور ناجوانمردانه ای آپارتمان است !

.

.

.

 راستی

اگه ۲۰۱۲ دنیا تموم میشه پس چرا pes 2013 اومده ؟

.

.

.

بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم دبستان خوردم

وقتی که فهمیدم جایزه هارو مامانم میخریده میداده به معلما!

.

.

.

یه سری لذت‌ها هم مختص ایرانه

مثلا یه پول پاره‌پوره رو یجوری به یه راننده‌ای ، بقالی… بدی ازش خلاص شی.

آدم احساس پیروزی می‌کنه !

.

.

.

بلند باش

لاغر باش ،

کوتاه باش !

چاق باش ….

کچل باش ؛

بی سواد باش !

پرفسور باش ،

اما تو رو خدا بی شعور نباش ….

شعور داشته باش !

شعور محبت دیدن …

شعور محبت کردن … !!!

.

.

.

یکی از سخت ترین بازه های زندگی :

اینه که تصادفاً با یه آشنا بشینی تو تاکسی!!

 هی منتظر می مونی ببینی که اون کرایه ی تورو هم حساب میکنه

یا خودت باید دست به جیب شی !

.

.

.

داییم از سر کار اومده جورابشو در آورده بو کرده

میگه :نه خیلی بوش تند نیست ،

فردا هم میپوشمشو هیچی دیگه گذاش تو کمدش! :|

اصلا پاکیزگی درحد دونگ هی!!

.

.

.

اعتماد کردن به بعضیا تو این دنیا مثل فتح کردن قله اوِرِست با دمپایی ابری میمونه !

.

.

.

العان از یه سوئدی بپرسی تورم یعنی چی؟

مثله گاو نگات میکنه. سطح اطلاعاتتون رو دست کم نگیرین بابا !

 

.

.

.

 طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی تو تلویزیون اومده می گه توصیه من به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند
خودِ لامصبت آخه با نون و پنیر اینجوری شدی؟

.

.

.

 از مارمولک له شده زشت تر، پسربچه تو سن بلوغه. اصلا مثل کوبیسم می مونه، هیچیش به هیچیش نمیاد

.

.

.

 دیشب که خوب می خوردین این چی چیه آوردین؟
(گروه بانوان در مراسم پاتختی در هنگام باز کردن کادو)

.

.

.

 زندگی همیشه در جریانه ولی ما رو در جریان نمی ذاره!

.

.

.

 جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار، من دلم آی فون 5 می خواهد.

.

.

.

 یه سوال ذهن منو مشغول کرده
چرا شلوار سفید می پوشی خاکی میشه رنگش سیاهه؟
ولی وقتی شلوار مشکی می پوشی خاکی میشه رنگش سفیده؟

.

.

.

 یکی می ره به شیرینی فروشه می گه این شیرینی کشمشیا چرا توش کشمش نیست؟
یارو میگه شما شیرینی ناپلئونی می خرین لای هر کدومش ناپلئونه؟

.

.

.

 اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم، اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!

.

.

.

 یکی از بزرگترین لذت های دوران کودکیم این بود که دستمو تا آرنج بکنم تو کیسه برنج! آی حال می داد.

.

.

.

 اینایی که با یه جمله مسیر زندگیشون عوض میشه، فرمون زندگیشون هیدرولیکه فک کنم

.

.

.

 «شام چی درست کنم؟»
اولین جمله مامانم در حین جمع کردن سفره ناهار

.

.

.

 بابابزرگم لپ تاپم رو دیده می گه چندتا قُوّه می خوره؟!

.

.

.

 همه نیمه گمشده و مکمل شونو پیدا کردن ،ما هنوزمتمم مون روهم ندیدیم!
به 30 درجه هم راضی شدیم دیگه! نبود؟ یه 10 درجه ... !؟

.

.

.

 پسورد وایرلسمو دو روزه عوض کردم کلا محبوبیتمو تو همسایه ها از دست دادم! یکی یکی سرد و سردتر می شن. نگرانم دسته جمعی یه حرکتی بزنن.
امروز یکیشون بلند به اون یکی می گفت نامرد نذاشت فیلممو کامل دانلود کنم!

.

.

.

 تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث می کردن.
اولی: برو بابا! دومی: به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی می گی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم!

.

.

.

 فکر کنم دارم بابا می شم ... الان چند شبه بیدار می شم کولرو خاموش می کنم!

.

.

.

 هر وقت احساس کردی خیلی بالایی چند تا نارگیل واسه من و بچه ها بنداز پایین!

.

.

.

 یه زمانی وقتی به رفیقت فحش ناموس می دادی حکم مرگتو امضا می کردی، الان میزان صمیمیت و رفاقتتو نشون می دی.

.

.

.

 ضربه روحی که یخچال خالی به من وارد می کنه، عشق دوران جوونیم نتونست وارد کنه.

.

.

.

 تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد مرغ است.

.

.

.

 یک بنده خدایی می گفت: حالا درسته ما قصد ازدواج نداریم ولی خب آخه یه خواستگار نباید بیاد برامون؟

.

.

.

 یه بار یه دویستی دادم به گدائه، گدائه گفت: خدای نکره یه وقت لازمت نشه؟!

.

.

.

 یارو دو دقیقه پیش زنگ زده خونه به جای اینکه من بگم شما، اون میگه شما؟ منم گفتم ببخشید اشتباه برداشتم!

.

.

.



 یه روز رفتم شلوار بخرم فروشنده یه شلوار آورد خوب نبود. گفتم این خیلی خزه، مگه اسکلم اینو بپوشم؟
فروشنده از پشت پیشخون اومد اینور دیدم همون شلوار پای خودشه!

.

.

.

 بزرگترین مقامی که تا امروز بهش رسیدم وقتی بود که دبستان می رفتم و مامور آبخوری شدم.

.

.

.

 آیا می دونین اولین کسی که عبارت «مردا همه مثل همن» رو به کار برد، یه زن چینی بود که شوهرشو تو بازار گم کرده بود؟

.

.

.

 اگه قراره با دمپایی ابریِ خیس تو دهنِ کسی زده بشه، اون کسی نباید باشه جز پسری که با صدای بچگونه حرف می زنه!

.

.

.

 پسرخالم کلاس دوم تو امتحانشون یه سوال داشتن که گفته بود: آیا می دانید رود هیرمند به کدام دریا می ریزد؟ اینم نوشته بود: بله می دانم!
معلم خوشش اومده بود نمره کامل داده بود.

.

.

.

 به کافه چی گفتم همان همیشگی ...
گفت زر نزن، مثل آدم بگو چی می خوری!

Please bring rain

Please bring rain
I'm thirsty
I'm tire
able to wash my sins
Now put the newly born

جو ک

اس ام اس های طنز ضد حال به خانمها  www.taknaz.ir

فقط برای طنز :  آقایون جو گیر نشن!

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود
.

.

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره
.
.
.
یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

.

.

.

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

.
.

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن
.
.


 

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

1320226778 بنر

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی
.
.
شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره

.
.

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

.
.

سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.

ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت
.
.
غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا

زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه
.
.
پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!

.
.
پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم
دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

.

.
.
۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند

تعبیر: قحطی شوهر در راه است
.
.
بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

.
.

نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

.
.
هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.
.
.
دغدغه های پسر جوان :
کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …
دغدغه های دختر جوان :
لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!

.
.

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟
مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

.
.

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.

1320226778 بنر

اس ام اس های طنز ضد حال به آقایان

اس ام اس های طنز ضد حال به آقایان www.taknaz.ir

آدما می تونند پسر باشن اما پسرا نمی تونند آدم باشن

::
::

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم
::
::

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون  استفاده میکنن
::
::

حرفی نیست که زن ها کودن هستند،اما انها برای این اینطور افریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!
::
::

[ زی ذی نامه ]
الهی ! به‎ ‎مردان درخانه ات.  به آن زن ذلیلان فرزانه ات .
به آنانکه در بچه داری تکند. یلان عوض کردن پوشکند .
به آنانکه باذوق وشوق تمام . به مادرزن خود بگویند : مامان .
به آنانکه  دامن رفو میکنند. زبعد رفویش اتومیکنند.
به آن قرمه سبزی پزان قدر . به آن مادران به ظاهرپدر .
الهی ! به آه دل زن ذلیل .  به آن اشک چشمان ممد سبیل !
که ما را براین عهد کن استوار! ازاین زن ذلیلی مکن برکنار.

::
::

بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه  بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!

::
::
قلب دخترامثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل ۵ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره

::
::
گفت مردی به همسرش روزی…. من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر…. تو بمیری برای من کافیست

::
::

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱) اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲) اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳) اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

::
::
زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!(دوریس دی)

::
::
قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

::
::
اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

::
::
همسر یه تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه : غصه نخور عزیزم ، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زن میگه : خوب همین عصبیم میکنه دیگه!

1320226778 بنر

می گن مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر میکنند ، اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ می کنند.
::
::

مرد : قسم می خوری که منو به خاطر پولهام دوست نداری؟ زن : هزار تومن بده تا قسم بخورم!

::
::

چرا مردها از زنهای خوشگل بیشتر از زنهای باهوش خوششون میاد؟
چون قدرت چشمهاشون بیشتر از قدرت مغزشونه
::
::

پسر:خیلی دوست دارم تو چی؟دختر:اگه دوستت نداشتم بهت زنگ نمیزدم که بگم از این ساعت به بعد بیرون نری اخه نمیخوام از دستت بدم الان ساعت جمع اوری ‍‍زباله هاست
::
::

زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینکه چشمهاتو درمی‌آرم!
::
::

ببین خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده میکنند ولی زنها از سی هزار کلمه . دیدی؟ ثابت شد شما زنها بیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟ خانم : هیچ هم همچنین چیزی نیست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره …! ببخشید چی گفتی؟؟
::
::

بهترین انتقام از زنی که شوهرتون را از چنگتون در آورده چیه؟
بذارین شوهرتون مال او?زن بمونه
::
::
فرق بین یک مرد باهوش و هیولای لاک نس چیه؟
هیولای لاک نس تا به حال چند بار دیده شده

::
::

فرق یک مرد با یک گربه چیه؟
یکیشون یه موجود دله است که بی چشم و روئه و براش مهم نیست که کی بهش غذا میده ، اون یکی یه حیوان ملوس خانگیه
::
::

فرق باطری با مرد چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مرد هیچ چیز مثبتی نداره
::
::

فالگیر : فردا شوهرتون میمیره
زن : اینو که خودم میدونم . بهم بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟
::
::

وقتی یه زن میبینه که شوهرش داره زیکزاک تو حیاط میدوه باید چیکار کنه؟
هیچی ، باید بهتر هدف بگیره و به شلیک کردن ادامه بده
::
::

انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) امریکایی: یه زن داره یه دوست دختر(دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بیشتر دوست داره)

زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده
::
::
چرخه ی زندگی مردهای امروزی: بچگی : مامان ذلیل جوانی: دوست دختر ذلیل میان سالی: زن ذلیل پیری: بچه ذلیل مرگ: ذلیل مرده
::
::

شباهت آقایون با آگهی بازرگانی چیست؟ شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیزی برای زمانی بیش از ۶۰ ثانیه دوام نمی آورد
::
::

با شوهر خود نیز مثل‌ یک کتاب‌ رفتار کنید ، فصلهای‌ خسته‌ کننده‌ آن‌ را اصلا نخوانید . (( سونی‌ اسمارت ))
::
::

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد
::
::
لیلی شدم مجنون شدی ، شیرین شدم فرهاد شدی ، حوا شدم بعید میدونم آدم بشی .
::
::

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین BF؟ میگه: آخه مخفف کلمات: بدبخت فلک زده است!
::
::

می دونید سریعترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه
::
::

مواد لازم برای درست کردن مرد:مواد خود را حرام نکنید… مرد ها درست شدنی نیستند
::
::

دقت کردید که همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!
::
::

چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟

معمولا” باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند


هفت سین it

سلام این پست میخوام هفت سین it براتون بندازم می دونم دیر شده ولی این هفت سین امسال ما سرکار انداختیم . فکر کنم بد نشده 


تـداوم یك زنـدگی

این یـک داستـان واقـعی است


اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت. می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم. چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم. خونه، 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.
زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد.
فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست. وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز اینکه در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم. اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم. دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود. اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرم و راه ببرم!

خیلی درخواست عجیبی بود. با خودم فکر کردم حتما داره دیوانه می شه. اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره.
مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم. رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت. من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود.
با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سال هاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چند تا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود. لابلای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صیمیت داره بیشتر و بیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم. با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد.
یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند. با صدای آروم گفت: لباس هام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کرد. انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود. انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم.
همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست های اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.
اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم. نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. "دوی" در رو باز کرد و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام. این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.
من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو رو با پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه و امیدوارم که فقط مرگ مارو از هم جدا کنه ...


درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ماها هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره ولی در بعضی مواقع از اونها غافل هستیم. مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد برده اید رو یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه.

به عشق عادت نكنید بلكه با عشق زندگی كنید
این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید ...

یک پست پر از خواب

سلام بر دوستان سرحال و سرزنده و دوست داشتنی
:x lovestruck
:x lovestruck

 
قبل از هر چیز بگم که اگر اول صبح دارید این پست را میبینید

 
دست نگه دارید!

 
ببندینش و برید شب چک کنید... مخصوصا کارمندان عزیز

 
از ما گفتن بود...

 
امروز در حالی دارم این پست را  میفرستم که وحشتناک خوابم میاد!!

 
چون دیشب یه اتفاق بد افتاد و نتونستم بخوابم و صبحم که اومدم سر کار... دیگه خودتون میتونید قیافمو تصور کنید!

 
واسه همین این عکسای خواب آلود رو واستون گذاشتم

 
امیدوارم خوشتون بیاد

 
ولی دقت کردید آدما تو خواب خیلی دوست داشتنی تر هستن؟؟؟

 
   
عکس های زیر هم تقدیم به دانشجوهای عزیز که با انرژی فراوان دارن ترم جدید رو شروع میکنن:

 

این من خودم

با کسی باشید که از شما کینه به دل نگیرد ، حرف نزدن با شما را طاقت نیاورد  و بترسد از روزی که شما را از دست بدهد.



یک رابطه خوب زمانی است که پذیرای گذشته پشتیبان امروز و  مشوق فردایتان باشد

موفقیت

پيشنهادهايي براي فراموش كردن گذشته
آسان نيست، اما راه‌هاي عملي وجود دارد كه كمكتان كند گذشته‌تان را فراموش كنيد. اما قبل از اينكه با گذشته خداجافظي كنيد، لازم است با خاطرات و تجربياتتان روبه‌رو شويد.

فراموش کردن گذشته می تواند کنار آمدن با مرگ، طلاق یا برهم خوردن رابطه ها را شامل شود. توصیه هایی که برایتان آورده ایم کمکتان می کند با گذشته خداحافظی کنید و به سمت آینده پیش روید.

فراموش کردن گذشته، چه به معنای ترک یک رابطه عادتی یا سوگواری از مرگ عزیزی باشد یکی از سخت ترین کارهاست. حتی با اینکه آن رابطه ، رابطه ای ناسالم بوده اما هنوز هم برای جدا شدن از آن مشکل دارید.

آسان نیست، اما راه های عملی وجود دارد که کمکتان کند گذشته تان را فراموش کنید. اما قبل از اینکه با گذشته خداجافظی کنید، لازم است با خاطرات و تجربیاتتان روبه رو شوید.

قدم هایی برای فراموش کردن گذشته

1 - بنویسید، حرف بزنید، طراحی کنید، نقاشی کنید، وگرنه به دام خاطراتتان می افتید. فراموش کردن گذشته یعنی احترام گذاشتن به خاطراتتان.

2 - احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناک را با شستن آنها از ذهنتان فراموش کنید – شاید در طول آن احساس وحشتناکی داشته باشید اما بعد از آن آرام و راحت خواهید شد. با زندگی کردن دوباره با آن خاطرات، فراموششان کنید.

3 - در صورت امکان به عقب برگردید و با آدم هایی که در آن خاطرات کنارتان بودند صحبت کنید. فراموش کردن گذشته می تواند به معنی برگشتن به گذشته باشد.

4 - احساسات واقعی تان را تقسیم کنید؛ اگر درست بود اعتراف کنید. فراموش کردن گذشته به معنی ابراز احساساتتان است. اگر لازم است با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید گناه و خجالت ناشی از آن را گردن بگیرید.

5 - اگر لازم است عذرخواهی کنید و بخشش بطلبید. فراموش کردن گذشته به معنی آسیب پذیر بودن است.

6 - با میل غیرقابل کنترل خود به خوردن غذا یا نوشیدن مشروبات الکلی مقابله کنید، درغیراینصورت به خودتان صدمه خواهید زد. فراموش کردن گذشته یعنی دفن کردن غرورتان.

7 - فراموش کردن یک عزیز – چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته اید، چه خواهر یا برادر از دست رفته و چه یک حیوان خانگی، فراموش کردن کار سختی است.

باید بپذیرید که نمی توانید برای تغییر گذشته کاری کنید. هر چه در توان داشته اید را انجام داده اید. وقتی با شکست مواجه می شوید، بدانید که تا جاییکه می توانسته اید خوب، مهربان و موثر بوده اید. اگر می بایست به عقب برگردید، کار متفاوت تری نمی توانستید انجام دهید زیرا هر چه در توانتان بوده را همان موقع انجام داده اید و همه چیز تمام شده است. گذشته را فراموش کنید.

8 - خودتان را بخاطر اشتباهاتتان ببخشید. فکر کردن به کارهایی که می توانستید یا باید انجام می دادید، بی تاثیر و ناسالم است. اگر می خواهید با اشتباهات یا شکست هایتان کنار بیایید، باید بتوانید خود را ببخشید.

9 - مراقب افکارتان باشید. وقتی می بینید که مشغول فکر کردن به گذشته هستید، به آرامی افکارتان را به زمان حال برگردانید.

10 - به ذات و طبیعت زمان اعتماد کنید. مطمئن باشید به مرور زمان التیام یافته و پیش می روید. زخم هایتان به تدریج رویه بسته و خیلی زود فقط جای آن باقی می ماند—البته به شرطی که بتوانید گذشته را رها کنید.

11 - با افراد جدید وارد رابطه شوید. لازم نیست دایره دوستانتان را به کل عوض کنید؛ می توانید یک دوستی تازه با یکی از همکارانتان برقرار کنید یا همسایه تان را برای صرف قهوه دعوت کنید. اگر درمورد اینکه مشغول کنار آمدن با شکست هایتان هستید برای او حرف بزنید، خیلی بهتر خواهید توانست با گذشته دردناکتان خداحافظی کنید.

12 - در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید. خیلی مهم است که درد و ناراحتی خود را تقسیم کنید اما به همان اندازه هم مهم است که علاقه تان به زندگی دیگران را نشان دهید. رها کردن گذشته یعنی رها کردن خودتان.

13 - دنیایی تازه را تجربه کنید. در یک رشته جدید ثبت نام کرده و برای آموزش بروید. برای فراموش کردن گذشته، باید بتوانید از جهت های تازه ای به زندگی نگاه کنید.

وقتی می خواهید شریک زندگی خود در گذشته را فراموش کنید، باید جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است با هم وقت بگذرانید یا باید به کلی او را فراموش کنید. شاید هنوز دوستش داشته باشید و افکار و احساساتتان درمورد او هنوز پیچیده باشد. ایجاد یک وقفه عاقلانه ترین کاری است که می توانید انجام دهید—شاید بتوانید با این وقفه او را به کلی فراموش کنید.

عشق حسی است مخصوص بیابانی ها

تـا شب زلـف تـو سرفـصل غـزل خوانی‌هـاست

زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست

 

بــــا تــــو مــن  پـنـجـــره‌ای رو بــه طـراوت دارم

کــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست

 

طـعـم تـصنـیـف تــو در  بـــــاور بـلـبـل  پـیـچـیـد

کـه سـحر تـا بـه سـحر محو غزل خوانی‌هاست

 

از تــو روزی خــبـــــری  داد نــسیـمی و هــنــوز

کـــوچــه نــورانـی انــبــوه چـراغــانی‌هـــــاست

 

زورق شـعر مـن از چـشم تــو بــیـرون نــــــــرود

رام دریــا نــشدن مـنــطق طــوفــانــی‌هــاست

 

مـن بـه کــفـری کــه تـو پــیغـمـبر آنـی شـادم

گـرچـه دنــیا پـر انــواع مـسلـمانــیهـــــــــاست

 

آی مــجــنون خــیــابـــان ســلامــت بـــــــرگرد

عشق حسی است که مخصوص بیابانی‌هاست

 

مــن در آغــوش سلامت گــل بـاغـی نــشدم

ایــن غـزل‌هــا هــمه پــرورده ی ویـرانی‌هاست

 

 

تمرین امروز من

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
  

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . .